تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
فرمود هركجا مردى قبول نظر او يافتى فرمان صادر شدى تا بيتكچيان داخل قشون او كردندى و بعضى را كه اندك سوء المزاجى به نسبت ايشان پيدا شدى چون خواجه جلال الدّين تورانشاه و امير علاء الدّين اناق و امير عمر شاه شرابدار « [ 1 ] » و اميرزاده در ملك را خود « [ 2 ] » بدان سبب كه ذكر آن گذشت به خطاب اخذ و مصادره و عزل و انواع تعذيب مخاطب و معاتب فرمود و در خفا ترتيب « [ 3 ] » آلات و ادوات سلطنت از چتر مرصّع و غيره مىكرد . قرار همّتش بر آن شد كه حرم بزرگ والدهء سلطان مهدى را در حبالهء نكاح خود آورد و به اسم سلطان مهدى با آن حضرت به‌جانب گرمسير به قشلاق رود . چون غلبه‌ئى از خواصّ و قشون سلطان مهدى خان ملازم باشند در گرمسير ، به قوّت تراكمه و اتراك و اكراد و رعاياى گرمسير سلطان مهدى را بر تخت نشانند « [ 4 ] » و او مسبّب و توشمال مملكت و سلطنت باشد و از آن محلّ دعوت لشكر كند و چون غلبه‌ئى ديگر از دار السّلطنه ملحق شوند « [ 5 ] » از آنجا متوجّه محاصرهء شيراز گردد و در اوايل سلطنت سلطان زين العابدين اصول و فروع از امرا و رعايا ملازم آستانهء معزّى « [ 6 ] » شدند و چنان كه دأب و عادت جبلّى او بود نظر عنايت دربارهء كافّهء رعايا و عامّهء برايا « [ 7 ] » ارزانى داشتى و متجنّده را و متسلّحه را جذب خاطر كردى به مرتبه‌ئى كه مردم محلّ خوف و رجا و مصدر امّيد و بيم جز آستان او نمىدانستند . زين العابدين را انواع توهّم از او بازديد آمد ، « [ 8 ] » و سببى ديگر آن شد كه جواهرى چند به‌جهت ترصيع چتر تحويل حسن شاه سكرچى كرده « [ 9 ] » بود ، زمان تسليم چتر محقّق شد كه بر طريقهء سيه خانيان قدم گذارى « [ 10 ] » ، رفته . زين العابدين حسن شاه را [ 134 - آ ] مخاطب فرمود . حسن شاه از آن قضيّه منهزم و متوهّم شد ، صورت ترتيب چتر در خفيه « [ 11 ] » عرضه داشت سلطان زين العابدين كرد و آن حضرت « [ 12 ] » را خوف و رعب زيادت شد . جوامع همّت بر دفع و هلاك او گماشت . امير حسينى معزّى كه از خاك بر گرفتگان امير معز الحقّ و « [ 13 ] » الدّين بود به‌واسطهء تخليط و خيانتى چند كه مدّتها در اموال امارت پناهى « [ 14 ] » معزّى « [ 15 ] » كرده بود از امير معزّ الدّين خايف گشته « [ 16 ] » با سلطان در اين باب موافقت نمود و خاتون عظمى اميرزاده
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - م : تربيت . ( [ 4 ] ) - ت : نشاندند . ( [ 5 ] ) - ت : شدند . ( [ 6 ] ) - ت : امير معز الدّين . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م و ل : شده . ( [ 10 ] ) - ت : در آن خيانتى . ( [ 11 ] ) - ت : خلوت . ( [ 12 ] ) - ت : سلطان . ( [ 13 ] ) - ت : « الحق و » ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : « امارت پناهى » ندارد . ( [ 15 ] ) - ت : امير معز الدّين . ( [ 16 ] ) - م و ل : گشت .