كرده پيش « [ 1 ] » امير صاحبقران آورد باوجود سنّ كودكى بهادرىهاى مردانه « [ 2 ] » نمود ، آخر الامر آن حصار را به قهر و غلبه بگرفتند و مردم آن مواضع « [ 3 ] » را مجموع بر قشونها بخش كردند و به ياسا رسانيدند .
حضرت صاحب قرانى « [ 4 ] » از آنجا بهجانب قندهار رفت و امير جهانشاه به « [ 5 ] » موجب فرمان از جانب قتلان به قندهار رسيده بود و مبشّر و اسكندر شيخى از پيش بندگى حضرت صاحب قرانى رفته بودند و قندهار را گردپيچ كرده و جنگ انداخته ، آن را نيز فتح كردند و سردار ايشان را گرفته به حضرت آوردند . فرمان شد تا دارى بزدند و او را از آنجا بياويختند و كوچ فرموده به قندهار رسيد و امير جهانشاه بهادر را به انعام و احسان بىشمار مخصوص گردانيد و زمستان هم در آن نواحى قشلاق [ 129 - ب ] فرمود « [ 6 ] » و چون فصل بهار درآمد ، امير صاحبقران از قندهار بهجانب دار السّلطنهء سمرقند معاودت فرمود « [ 7 ] » و بعد از چهارده روز در پاى تخت مبارك خود به فتح و فيروزى « [ 8 ] » رسيد .
ذكر احوال عراق و آذربايجان در اين « [ 9 ] » سال يعنى خمس و ثمانين و سبعمايه « [ 10 ] »
در سلخ رمضان سنهء خمس و ثمانين و سبعمايه شاه شجاع در ظاهر شوشتر بود .
امير كبير صاحب تدبير « [ 11 ] » اختيار الدّين حسن قورچى كه از قبل شاه شجاع حاكم كرمان بود بريدى را به تعجيل به « [ 12 ] » حضرت « [ 13 ] » شاه شجاع فرستاد كه حضرت امير صاحبقران با لشكرى گران از آب جيحون عبور كرده برجانب سيستان هجوم نموده « [ 14 ] » و سيستان « [ 15 ] » را به اندك مدّتى مسخّر گردانيد . « [ 16 ] » با وجود آنكه در مقام محبّت و يگانگى است امكان « [ 17 ] » دارد كه متوجّه كرمان شود ، دفع آن قضيّه انديشيدن به رأى رزين و فكر
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : به .
( [ 2 ] ) - ت : تحسينش كرد كه مردانگى .
( [ 3 ] ) - ت : مردمان او .
( [ 4 ] ) - م و ل : قران .
( [ 5 ] ) - ل : از آنجا به .
( [ 6 ] ) - ت : كردند .
( [ 7 ] ) - ت : نمود .
( [ 8 ] ) - م و ت : از « در پاى تخت . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : « يعنى خمس و ثمانين سبعمايه » ندارد ، ت : سال مذكور .
( [ 11 ] ) - ت : « كبير صاحب تدبير » ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : پيش .
( [ 13 ] ) - ت : ندارد .
( [ 14 ] ) - م و ل : نمود .
( [ 15 ] ) - ت : سجستان .
( [ 16 ] ) - ت : كرده .
( [ 17 ] ) - ت : انكار .