فرستادند . حضرت صاحب قرانى از جانب آب هيرمند راه ساخته قلعهء قمقتو « [ 1 ] » « 1 » و قلعه سرخ را بگرفت و امرا و لشكريان به حصار هزار بر رسيده معلوم كردند كه صدهء تواچى ايل و الوس آن نواحى جمع كرده ، قدم در راه بىدينى و افساد نهاده ، دست به خرابى و شرّوشور برگشاده ، حصاردار شدهاند . حضرت صاحب قرانى سههزار سوار از راه مصطفى به سر ايشان فرستاد و خود نيز در عقب برسيد و نزديك شد « [ 2 ] » و به جنگ بسيار و سعى و كوشش بسيار « [ 3 ] » قلعهء ايشان را فتح كرد و مجموع را به ياسا رسانيد و از آنجا به قلعهء دهانه رفت و آن قوم را نيز به قهر و غلبه مسخّر گردانيد و متوجّه تخت سليمان شد و بيشتر مردم ايشان آمده بودند و بهجهت ولايت خود داروغه برده در اين حال خبر رسيد كه ياغى شدهاند و قدم در مقام مخالفت نهاده امير صاحبقران متوجّه ايشان شد و در روز كه رسيدند جنگ انداخته و جنگهاى سخت كردند . اميرزاده على و امير ايكوتيمور و جماعتى بسيار زخمدار گشتند و پسر مباركشاه برداغونى « [ 4 ] » « 2 » در آن جنگ كشته شد و آق تيمور بهادر مقرّر بود كه از پيش حضرت « [ 5 ] » صاحب قرانى مفارقت نكند .
چون آن حال مشاهده نمود از غايت غيرت آب در ديده آورد و از حضرت صاحب قرانى درخواست كرد « [ 6 ] » تا اجازت فرمايد « [ 7 ] » كه او « [ 8 ] » به جنگ رود ، حضرت صاحب قرانى چون كمال مردانگى و رجوليّت و تهوّر او معلوم داشت ، انديشيد كه مبادا بهجهت دليرى او را آسيبى رسد رخصت نداد و بسيارى از قشونها جاى خالى كردند و طاقت توقّف نداشتند مگر رمضان خواجه كه از جاى خود حركت نكرد و چون كوه پابرجا ثبات قدم نمود . امير صاحبقران بخت خواجه و شمس الدّين را فرمود كه از لشكر پيش روند و عيد « [ 9 ] » خواجه در زير سنگى كمين كرده ايستاده بود « [ 10 ] » در وقت گذار دشمنان مجال يافت و يكى از بهادران ايشان را موى گرفته بر زمين زد و سرش از تن جدا
هامش
( [ 1 ] ) - ت : قهقه .
( [ 2 ] ) - م و ل : « و نزديك شد » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « و سعى و كوشش بسيار » ندارد .
( [ 4 ] ) - ل : برداغون .
( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : « درخواست كرد » ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : كرد .
( [ 8 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : عبيد .
( [ 10 ] ) - ت : و ايستاد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « ممق تو » ، ص 93 ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « ممقتو » ، ص 172 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « برداغوالى » ، ص 94 ، ظفرنامه شامى ( اورونبايوف ) : « برداليغى » ، ص 173 .