كردند و از اين طرف خود لشكرهاى فراوان به مدد رسيدند . جنگى عظيم واقع شد و سيستانيان « [ 1 ] » اسبان لشكريان را بسيار « [ 2 ] » به خنجر زدند و مجروح و سقط گردانيدند « [ 3 ] » و خلقى انبوه از سيستانيان به قتل آمدند « [ 4 ] » و بقيّه را دوانيده به حصار رسانيدند و از سرهاى آن جماعت « [ 5 ] » منارهها برآوردند و آن شب هم آنجا نزول كردند .
چون صبح صادق بدميد امير صاحبقران گيتىستان « [ 6 ] » لشكرها را هريك مقام معيّن فرمود و به نفس خود قول لشكر اختيار كرد و اميرزاده اميرانشاه بهادر را منقلاى دست راست ساخت و جمعى از امراى بزرگ در خدمت او تعيين فرمود . امير حاجى سيف الدّين و امير آق بوقا بهادر در ركاب او بودند و منقلاى دست چپ امير سارى بوقا را تعيين گردانيد و در پهلوى او خدايداد بهادر بود و در پيش خود خندق و حصار ساختند . « [ 7 ] » چون شب درآمد دههزار پياده سيستانى از شهر به نيّت شبيخون بيرون آمدند .
اتّفاقا در مقابلهء امير شمس الدّين و امير برات خواجه افتادند و ايشان راه دادند تا از خندق و فصيل ايشان گذشته به خيمه و خرگاه رسيدند و اسب و استر « [ 8 ] » بسيار از آن پس باز « [ 9 ] » به خنجر هلاك كردند و از طرفين جنگى عظيم كردند و بسيار به قتل آمدند . آخر عساكر منصوره ايشان را براندند « [ 10 ] » و به قلعه و حصار رسانيدند « [ 11 ] » و اكثر ايشان را به قتل آوردند .
روز ديگر باز ساز اسباب جنگ ترتيب كردند و اميرزاده على بن مؤيّد با پانصد سوار مكمّل در مقابلهء دروازه ايستاده بود لگام « [ 12 ] » ريز كرد و دروازه را شكسته آمدند . « [ 13 ] » سيستانيان « [ 14 ] » ايشان را راه داده از دروازه بگذرانيدند و در ميان گرفته جنگ سخت آغاز كردند . اميرزاده على و قشون او در ميان دشمنان مانده امّيد از جان بريده حرب « [ 15 ] » مىكردند . در اين جانب « [ 16 ] » آق تيمور بهادر با هزار سوار شمشيرها كشيده بهجانب دروازه تاخت كردند و حارسان دروازه را بكشتند و براندند و اميرزاده على را مدد رسانده « [ 17 ] » و از دروازه بيرون آوردند .
ملك قطب الدّين دانست كه طاقت مقاومت و قوّت مقابلت ندارد از حصار بيرون آمده به حضرت امير صاحب قرانى آمد و حضرت صاحب قرانى او را به عنايت و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : سجستانيان .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ت : گردانيد .
( [ 4 ] ) - ت : آمد .
( [ 5 ] ) - ت : ايشان .
( [ 6 ] ) - ت : « گيتىستان » ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : ساخته .
( [ 8 ] ) - ت : اشتر .
( [ 9 ] ) - ت : « از آن پس باز » ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : برآمدند .
( [ 11 ] ) - ت : رسيدند .
( [ 12 ] ) - ت : لغام .
( [ 13 ] ) - ت : شكسته به درآمدند .
( [ 14 ] ) - ت : سجستانيان .
( [ 15 ] ) - ت : جنگ .
( [ 16 ] ) - ت : حالت .
( [ 17 ] ) - ت : رسانيدند .