نواخت مخصوص گردانيد . در اين اثنا حضرت صاحب قرانى با معدودى چند به اسم تفرّج با يكتايى و دگلهئى « 1 » سوار گشته بهطرف جوانقار لشكر توجّه فرمود ، ناگاه على الغفلة « [ 1 ] » قريب سىهزار مرد گرد بر آسمان رسانيده از شهر بيرون آمدند و جنگ در پيوست . « [ 2 ] » امير صاحبقران عنان گردانيده متوجّه مقام خود شد و ياغيان تيرباران كردند چنان كه تيرى بر ران حضرت صاحب قرانى رسيد . « [ 3 ] » چون به مقرّ عزّ « [ 4 ] » خود آمد « [ 5 ] » اشارت فرمود تا ملك قطب الدّين را بند كرده نگاه دارند و در آن حال جيبا پوشيده خواست كه به نفس خود حمله كند . امراى عظام پياده شده عنان بارگى گرفته معروض گردانيدند كه سالها مال و منال و حشمت و اقبال در دولت ابد پيوند يافتهايم امروز تا ما زنده باشيم « [ 6 ] » حضرت امير صاحبقران « [ 7 ] » را تحمّل خطر كردنها « [ 8 ] » روا نباشد و به يك بار از اطراف حمله كردند و دشمنان را رانده به حصار رسانيدند و همچنان زور آورده به حملههاى مردانه حصار و شهر گرفتند و خراب و باير گردانيدند « [ 9 ] » و لشكريان ايشان را جمله به قتل آوردند . [ 129 - آ ] ملك سيستان را با باقى رعايا كوچ فرموده به سمرقند بردند و قضات « [ 10 ] » و علما و سادات و اكابر ايشان را به حصار فراه فرستادند .
حضرت صاحب قرانى چون خاطر از كار سيستان « [ 11 ] » بازپرداخت از راه حصار تاغ به سر بند رستم رفت و آن را خراب گردانيد . بعد از آن از راه كوكه قلعه « [ 12 ] » متوجّه بست شد اخبار آن طرف معلوم كرده به تحقيق پيوست كه تومان قندهارى متوجّه كيج و مكران شده « [ 13 ] » اميرزاده اميرانشاه بهادر را كه در آن ايّام سنّ مباركش « [ 14 ] » هنوز به هفده بيش نرسيده بود بر عقب او تعيين فرمود و به يمن اقبال و فرّ دولت ابد پيوند حضرت عزّت او را نصرت و فيروزى بخشيد . اگرچه در راه زحمت بسيار ديدند و كوههاى سخت بريدند « [ 15 ] » تا در چول قارن « [ 16 ] » « 2 » به دو رسيده جنگ انداخته مظفّر و منصور گشت و امير تومان گرمسيرى را گرفته به ياسا رسانيدند « [ 17 ] » و سر او را به حضرت امير صاحبقران
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « على العفلة » ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : در پيوستند .
( [ 3 ] ) - ت : آمد .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : رسيد .
( [ 6 ] ) - ت : زندهايم .
( [ 7 ] ) - م و ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : خطرهاى بزرگ .
( [ 9 ] ) - م و ت : گردانيد .
( [ 10 ] ) - ت : « و قضات » ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : سجستان .
( [ 12 ] ) - ت : ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : شده .
( [ 14 ] ) - ت : مبارك .
( [ 15 ] ) - ت : ببريدند .
( [ 16 ] ) - ت : جول قارن .
( [ 17 ] ) - م : رسانيد .
( 1 ) دگله / دگلا / تيگلاى : قبا ( احسن التواريخ ) .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « جول قارن » ص 58 .