تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
جواب و خطاب و عتاب خونهاى ناحقّ كه فتّانان ريخته‌اند مبتلا گردند . و در آن قضيّه خرابى ولايت بغايتى رسيد كه در ولايت هرات و سبزار « [ 1 ] » در بازارها يك در دكان نماند و در زير دكانها و « [ 2 ] » كوچه‌ها مردگان مرده « [ 3 ] » بر زبر يكديگر افتاده و متعفّن گشته ، هيچ‌كس را مجال تجهيز و تكفين نبود و خلايق اكثر از اوطان جلا گشته و از زن و فرزند جدا افتادند ، - نعوذ باللّه من غضب اللّه -

ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى به‌جانب سيستان

چون حضرت صاحب قرانى از قضيّه قلعهء بدرآباد سبزار « [ 4 ] » بپرداخت با لشكرهاى آراسته به‌جانب سجستان توجّه نمود ، شاه جلال الدّين فراهى كه از دولت‌خواهان و هواداران بود به استقبال از حصار فراه بيرون آمد و حضرت صاحب قرانى او را به « [ 5 ] » تربيت و نوازش مخصوص گردانيد . فامّا رعاياى فراه در مقام لجاج و عناد مخالفت مىنمودند . آق تيمور بهادر را تعيين فرمود تا بر ولايت فراه تاخت كرده بغارتد برحسب فرمان به تقديم رسانيد . حضرت صاحب قرانى از فراه گذشته به قلعه و حصار زره « [ 6 ] » رسيد و جنگ انداخته « [ 7 ] » در روز مسخّر « [ 8 ] » فرمود و از ياغى مقدار پنج‌هزار مرد جمع گشته در مقابله « [ 9 ] » آمدند « [ 10 ] » جنگى عظيم واقع شد ، چنانچه از كشته‌ها « [ 11 ] » پشته‌ها برآمد . حضرت صاحب قرانى متوجّه شهر سيستان گشته . چون بدانجا رسيد بر سر تلّى « [ 12 ] » ريگ برآمده ، بايستاد . شاه شاهان و تاج قلعهء كهى و سراج بيرون آمدند و به بساط بوس مشرّف گشته ، اظهار مطاوعت و انقياد كردند . امير با ايشان در سخن مشغول بود كه ناگاه سيستانيان « [ 13 ] » صف لشكر آراسته بيرون آمدند و قصد حرب كرده متوجّه شدند . امير صاحب‌قران دوهزار سوار [ 128 - ب ] از مردان كار به امير محمّد سلطانشاه در كمينگاهى بازداشت و چندكس از بهادران را پيش فرستاد كه نزديك ياغى رفته خود را در نظر ايشان خائف و عاجز نمايند ، « [ 14 ] » برموجب فرموده به تقديم رسانيدند . ياغى ايشان را در پى كردند چون از كمينگاه بگذشتند آن دوهزار مرد به كمين بيرون آمده « [ 15 ] » حمله
هامش
( [ 1 ] ) - ت : سبراز . ( [ 2 ] ) - ت : « زير دكانها و » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : اسفرار . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : دره . ( [ 7 ] ) - م : انداختند . ( [ 8 ] ) - ت : مسخر خود . ( [ 9 ] ) - م و ل : مقابل . ( [ 10 ] ) - ت : آمده . ( [ 11 ] ) - ت : كشتگان . ( [ 12 ] ) - ت : تل . ( [ 13 ] ) - ت : سجستانيان . ( [ 14 ] ) - ل و ت : نمايد . ( [ 15 ] ) - ت : آمد .