آخر حال « [ 1 ] » او موافق اوّل نيامد گرفتهاند و بهواسطهء آنكه خبث باطن و دغل ضمير او به ظهور پيوسته مستحقّ ملامت و عقوبت گشته است چه بندگى حضرت رعايت و مراقبت او بيش از حدّ وصف فرموده بود و او در مقابلهء آنهمه لطف و تربيت خلاف وعده و خبث نيّت « [ 2 ] » ظاهر كرد . لاجرم مستحقّ تعذيب و نكال شد .
بيت « [ 3 ] »
اگر بد كنى هم تو كيفر برى * نه چشم زمانه به خواب اندرست [ 198 - ب ]
القصّه حضرت صاحب قرانى در دوشنبه بيست و چهارم جمادى الآخر از آب جناوه عبور فرمود ، روز ديگر بسيار كس از ضعفاى لشكر و اسيران در آب غرقه شدند عنايت و مرحمت حضرت صاحب قرانى دستگير درماندگان و ضعيفان شده فرمان فرمود تا اسبان و اشتران خاصّه به بازماندگان دادند و ايشان را سوار كرده از آب بگذرانيدند و هم در اين روز نوكران اميرزاده اميرانشاه بهادر از تبريز و عراق آمدند و خبر سلامتى مخدومزادگان و امراى عظام كه در آن ديار بودند آوردند و اخبار بغداد و مصر و شام و روم و عراق و حال واقعهء قلعهء النجق و شروانات و دشت قپچاق به عزّ عرض همايون رسانيدند و هم در اين روز حضرت صاحب قرانى هندوشاه خازن را به طرف دار السّلطنهء سمرقند مقرّر گردانيد تا بشارت وصول رايات ظفرپيكر به مسامع دولتخواهان رساند .
روز ديگر نوكر اميرزاده پير محمّد بن عمر شيخ بهادر از ممالك فارس رسيد و از سلامتى ذات شريف آن سرو جويبار سلطنت و « [ 4 ] » معدلت مژده رسانيد و از استقامت امور مملكت بر نهج ارادت « [ 5 ] » خبر داد و بيلاكات كه از مصر و شام فرستاده بودند از شمشيرهاى مصرى و ديگر تحفهها معروض گردانيد .
در چهارشنبه بيست و ششم ماه از كنار آب جناوه كوچ كردند و در ميان بيابان نزول فرمود و هم در اين روز ايلچى تبريز را به دار الملك سمرقند فرستاد تا بشارت رساند كه مقدم همايون به مقرّ عزّ و جلال مىرسد تا زودتر فرزندان كامكار كه منظور نظر آفريدگارند متوجّه استقبال ركاب همايون حضرت صاحب قرانى گردند .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « آخر حال » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : « سلطنت و » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : مراد .