كه معمار همّت صاحب قرانى بريده است و اخراج مثل چنان نهرى مقدور سلاطين ماضى نبوده چنانچه ذكر آن گذشته است . در دوازدهم ماه پياپى عقبه رسيدند و در اين روز از اثر چشم زخم روزگار از دست مبارك بندگى نفخى انگيخته شد و دردى بغايت پديد آمد چنان كه مزاج شريف از سختى وجع « [ 1 ] » تحمّل سوار شدن نداشت و طاقت آنكه عنان به دست مبارك گيرد به هيچوجه نماند .
شعر
و كيف يعلّك الدّنيا بشىء * و انت لعلة الدّنيا طيب
بدين سبب غبار ملالى بر خاطر عاطر نشست و نيز ضمير منير « [ 2 ] » بهجانب مخدومزادگان التفاتى هرچه تمامتر داشت و تا غايت هنوز خبر سلامتى ايشان از سمرقند نرسيده بود بدان سبب مشارع عيش تيرگى يافته خاصّ و عامّ قرين همنشين ضجرت شدند و از تقسّم خاطر و توزّع ضمير از لذّت عيش و فايدهء حيات بىنصيب ماند « [ 3 ] » اين ملالت به بزرگ و كوچك سرايت كرد « [ 4 ] » بهجهت استراحت ذات همايون آن حضرت صاحب قران محفّهئى ترتيب كردند .
شعر
از بيم تكَسُّرت جهان مىلرزد * وز لفظ ملالتت زبان مىلرزد
وز غايت احسان تو بر هر ذاتى * بر جان تو صدهزار جان مىلرزد
و العجب آنكه در آن منزل كه آن عارضه دست داد و روزگار در او [ 199 - ب ] بنياد ناخوشى نهاد شخصى كه او را ناخوشك خواندندى از قبّة الاسلام هرات نوكر مخدوم و مخدومزادهء جهان و جهانيان شاهرخ بهادر خان - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - رسيد و اخبار موافق به مسامع جلال رسانيد و دو « [ 5 ] » شب در آن موضع به سر بردند تا الم ذات همايون تسكين يابد و بندگان خاصّ دولت ساخته آن محمل عالى را كه عالمى در او درج بود بر گردن گرفته مىبردند كه راهى بغايت تنگ بود و سوار شدن تعذّرى داشت .
روز دوشنبه سيزدهم ماه از عقبه گذشته در اين موضع نوكران بندگى مهد اعلى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : رنج .
( [ 2 ] ) - م و ت : منيره .
( [ 3 ] ) - ل : از « تيرگى يافته . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : « اين ملالت به بزرگ و كوچك سرايت كرد » ندارد ، ت : ببرد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .