تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
سلخ جمادى الآخر از كنار آب دندنه ايلغار فرمود شب را به منزل سانبت كه از توابع كوه جودست نزول فرمود و غرهء ماه رجب از آنجا رحلت فرموده به چول جلالى درآمدند و نماز شام را از آن چول خونخوار بيرون رفتند . روز ديگر چاشتگاه موكب جهانگشايى هم‌عنان نصرت و فيروزى به كنار آب سند رسيد . جماعتى امرا كه در قلعه نغز گذاشته بود شاه على فراهى و غيرهم بر لب آب سند پلى در غايت خوبى بسته بودند . در اين روز از آن آب عبور فرموده تا نيمروز بر لب آب توقّف كرد و امير اللّه داد را بر سر پل تعيين فرمود كه عساكر منصوره را نگذارند كه آسيبى رسد و به آهستگى و تأنّى بگذرانند و از آنجا نماز پيشين كوچ فرموده قريب سه فرسنگ رفته نزول كردند امرا كه در قلعهء نغز گذاشته بودند به‌جهت دفع افغانان كه ذكر آن گذشته است در اين مقام به شرف بساط بوس مشرّف گشته يك دو قوز از اسب و يك‌هزار گاوميش پيشكش كردند بندگى حضرت اسبان را هم به آن بهادران بخشيد و فرمان نافذ شد كه آن گاوان را بدان خداوندان كه از ايشان غارت كرده بودند بازگردانند و حكم شد كه شاه على و باقى امرا با لشكرى كه آنجا مقرّر بوده‌اند همچنان برقرار در آن نواحى توقّف نمايند تا آن زمان كه عساكر منصوره به تمامى بگذرند . روز جمعه پنجم رجب المرجّب به قلعهء نغز رسيدند و در اين روز نوكر اميرزاده اميرانشاه بهادر را روانه گردانيد « [ 1 ] » تا خبر فتح و مژده ظفر به ملك آذربايجان رساند . محمود برات خواجه و هندو شاه را به كابل فرستادند تا لشكرهاى كابل به معسكر همايون حاضر آيند و در اين معنى نظر بر دو مصلحت بود يكى شكار كردن و ديگرى دفع شرّ بقاياى افغانان از سر مسلمانان و به‌سبب عمارت نغز سه روز آنجا توقّف نمود و حكم جهان مطاع به نفاذ انجاميد كه مجموع امرا و اشراف تا به ديگران چه رسد بدست خويش در عمارت آن قلعه كه موجب امن و صلاح مسلمانان بود سعى نمودند چنانچه عمارتى كه در سه ماه نتوان كرد به سه روز به اتمام رسانيدند . در هشتم ماه از آنجا كوچ فرموده به راه كرماش روانه شدند . روز ديگر كه نهم رجب بود مولانا نعمت برادر مولانا لطف اللّه صدر را پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى شاهرخى - خلّد اللّه ملكه و سلطانه - فرستاد كه بشارت وصول رايات جهانگشاى به مسامع مخلصان رساند . روز پنجشنبه دهم ماه مذكور وقت صباح به كابل نزول فرمود و همان روز از آنجا كوچ فرموده شب را به سرجوى بادان فرود آمدند و اين بادان نهرى است
هامش
( [ 1 ] ) - ت : گردانيد .