تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
جهت توجيه و ترتيب آن به‌جانب كشمير بازگشت . چون اين صورت به سمع عالى رسانيدند نپسنديد و بازخواست فرمود كه شاه اسكندر را تكليف « ما لا يطاق » كرده‌اند . زيادت از اندازهء مكنت و وسع ولايت او طلب داشته و هركس را آن مقدار خطاب توان كرد كه در حوصلهء امكان او گنجد . رسولان صدق هواخواهى و فرط خدمتكارى او به عرض رسانيده و در بيان ثبوت چاكرى و غلامى او مبالغت نمودند . « [ 1 ] » بنابر آن عنايت و عاطفت فرموده فرمان شد كه به هيچ‌چيز باز نماند و به زودى متوجّه شود . در هجدهم جمادى الآخر ايلچيان شاه اسكندر و زين الدّين را از نواحى جمو روانهء صوب كشمير گردانيد . مقرّر بر آنكه بيست و هشت روز از اين تاريخ بگذرد به لب آب سند رسيده باشند و تقصير را مجال ندهند « [ 2 ] » .

ذكر مواقف حضرت صاحب قرانى در نواحى جمو

چون عساكر منصوره به نواحى جمو درآمدند در مقابل قريهء بايله « [ 3 ] » نزول فرمودند « [ 4 ] » اسماعيل برلاس و شيخ محمّد امير ايكو تيمور و مبشّر به‌موجب فرمان متوجّه آن قريه گشتند و در آنجا مردم دلاور بودند و جنگلهاى محكم داشتند ، چپرها در كنار جنگل ترتيب كرده جنگ پيش آوردند . بهادران لشكر اسلام خواستند كه بر آن « [ 5 ] » كفّار حمله كنند . حكم جهان مطاع برسيد كه محاربت در توقّف دارند تا روز ديگر كه رايت اسلام شعار در حركت آيد . روز ديگر امير صاحب‌قران سوار شده صفهاى لشكر بر كشيده قلب و جناح آراسته ، ميمنه و ميسره راست داشتند . « [ 6 ] » هندوان چون طنطنهء صداى كوس و نقّاره شنيدند و مهابت لشكر جرّار ديدند پاى ثبات ايشان برقرار نماند ، ديه را گذاشته « [ 7 ] » در جنگلها گريختند . مبارزان صف‌آراى و نبردجويان رزم‌آزماى چپرها برداشته در مقابل هندوان سياه‌كار ايستادند . لشكريان به ديه درآمدند علفه و علوفهء بسيار به دست آوردند و همين روز عزيمت كرده يك فرسخ رانده به قريهء بدامن رسيدند و اين بدامن ديهى بزرگ بود و گروهى فراوان در آنجا بودند . لشكريان منصور بدان ديه تاخت بردند . هندوان دست از جان و مال شسته « [ 8 ] » ديه خود را به دست خود
هامش
( [ 1 ] ) - ت : نموده . ( [ 2 ] ) - م و ل : « و تقصير را مجال ندهند » ندارد . ( [ 3 ] ) - ل و ت : بابله . ( [ 4 ] ) - ل : فرود آمدند . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : داشته . ( [ 7 ] ) - ل : گذاشتند . ( [ 8 ] ) - ت : شستند .