استخلاص مال ، راى جمو را زخمى كه زده بودند فرمود كه علاج كنند و جماعت گبران كه همراه او آورده بودند حكم فرمود تا گردنهاى ايشان به سلاسل و اغلال مقيّد گردانيدند . و بعد از ترغيب و ترهيب و امّيد و بيم بسيار راى جمو عزّ ايمان دريافت و به نوازش و تشريف سرافراز شد .
روز يكشنبه بيست و سيم ماه جمادى الآخر بود كه حضرت صاحب قرانى - انار اللّه برهانه - در آن منزل خرّم توقّف فرمود و چندروز آنجا به عشرت گذرانيد « [ 1 ] » .
ذكر قضيّه لهاوور و شيخو كوكر
شيخو كوكر را پيشتر در لهاوور حكومتى بود دشمنان او « [ 2 ] » ، او را از آنجا رانده بودند به حضرت امير صاحبقران آمده بود و به تربيت و عنايت مستظهر شده اگرچه بندگى حضرت صاحب قرانى بهنظر فراست خسروانه دلايل نفاق از صفحات حال او مشاهده مىكرد و آثار مخالفت در اقوال و افعال او معاينه مىديد بنابر مصلحت ملكى كه متوجّه ممالك هند بود و او پيشتر به درگاه عالمپناه آمده او را عزيز و گرامى داشت و از حضيض مذلّت به اوج رفعت رسانيد و در حدود هندوستان هركس گفت من از اتباع شيخو كوكرم او را غارت نكردند و اسير نگرفتند . « [ 3 ] » بعد از فتح دهلى در ميان دو آب كه آب جون و گنگ است اجازت خواست كه به ولايت خود رود و ساورى نسق كرده در لب آب وياه كه آب لهاوور نيز گويند به حضرت اعلى پيوندد . چون به ولايت خود رسيد مجلس عيش و عشرت آراست و به استيفاى لذّات جسمانى « [ 4 ] » مشغول گشته وعدههايى كه كرده بود فراموش كرده ، به قول خود وفا ننمود .
چون رايات همايون بدان نواحى رسيد جمعى اميرزادگان و امراء اميرزاده پير محمّد و اميرزاده رستم و امير سليمانشاه و امير جهانشاه را با تومانات ايشان فرمان شد بدان صوب نهضت نمايند . بعد از آنكه بندگى حضرت از قصبهء جمو بازپرداخت در آن منزل توقّف نمودند تا « [ 5 ] » لشكرها كه به ولايت لهاوور رفتهاند به اردوى همايون ملحق شوند . در اين اثنا خبر رسيد كه اميرزادگان مال امان مىستانند و شيخو كوكر را كه
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « و چند روز آنجا به عشرت گذرانيد » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : نگرفت .
( [ 4 ] ) - ت : در حاشيه : به استيفاء لذات جسمانى .
( [ 5 ] ) - ت : با .