شعر « [ 1 ] »
به مغز اندرون بانگ پولاد « [ 2 ] » خاست * به ابر اندرون آتش و باد خاست
به آواز گردان « [ 3 ] » بلرزيد كوه * زمين آمد از نعل اسبان ستوه
هندوان را طاقت و تحمّل مقاومت نماند راه گريز پيش گرفتند اموال و اتباع ايشان مجموع به دست لشكريان افتاد چنانچه هريك نفر از لشكريان كه بدان درّهء كوه درآمده بودند صد و دويست گاو و ده نفر و بيست نفر برده گرفته بودند و در برانقار اميرزاده پير محمّد و امير سليمانشاه در درّهء ديگر همچنين بسيارى هندوان را بر تيغ گذرانيدند و غنيمت بسيار به دست ايشان افتاد و بعد از آن بدين طرف ملحق شدند و در جوانقار امير جهانشاه در درّهء ديگر تاخت كرده بود ، امّا غنيمت بسيار نيافته بود و به آخر روز مجموع ميمنه و ميسره به اردوى همايون پيوستند و در ميان دو كوه نزول فرمود و زمين هند را از خبث وجود كفّار طهارت و نظافت بخشيد .
روز جمعه پانزدهم جمادى الاوّل بندگى حضرت در اين درّه كه ميان دو كوه بود باز به كوه سوالك درآمد كه از آن منزل تا ولايت نكركوت پانزده فرسنگ بود و در اين درّه چندان جنگل سخت بود كه در حصر نيايد و محكمى كوه تا غايتى كه وصف آن نتوان كرد و چون لشكر جوانقار كه با « [ 4 ] » امير جهانشاه بودند و لشكر خراسان در روز بيشتر چندان غنيمتى نيافته بودند ، فرمان شد كه ايشان پيشتر از ديگران تاخت كند . در اين روز صاين تيمور قاضى « [ 5 ] » قراول بود وقت چاشت « [ 6 ] » سلطانى به موكب همايون آمد و عرضه داشت كه غلبهء گبران و حشرى « [ 7 ] » هندوان هرچه بيشتر در اين بيشه است . بندگى حضرت فرمود تا بارگى خاصّه آوردند و سوار شده « [ 8 ] » به نفس همايون خود باز « [ 9 ] » بايستاد و لشكر جوانقار و لشكر خراسان را به تاخت كردن فرستاد . هندوى بسيار به قتل آوردند و غنايم بىحدّ و حصر گرفتند [ 197 - آ ] و همان روز نماز پيشين از پيش امير نيكوسيرت « [ 10 ] » شيخ نور الدّين و على سلطان تواچى خبر رسيد كه از طرف دست چپ درّهاى است كه در آنجا هندوان بسيارند چنانچه در عقد حساب هيچ محاسب « [ 11 ] » نيايند و گلههاى فراوان دارند به حدّى كه از ضبط و شمار بيرون است . بندگى حضرت عنان
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : فولاد .
( [ 3 ] ) - ت : گردون .
( [ 4 ] ) - ت : به .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : چاشتگاه .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : از « فرمود تا بارگير . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : « امير نيكو سيرت » ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : « هيچ محاسب » ندارد .