عزيمت بدان طرف گردانيد و حكم شد كه امير شيخ نور الدّين و على سلطان به سر ايشان روند و خود علم ظفرپيكر بر قلهء كوه نصب فرمود و نظاره مىكرد . لشكر منصور آن واديها را به خون سپاهان گلگون گردانيده « [ 1 ] » و موادّ سواد كفر را قطع كرده به حضرت اعلى حاضر آمدند و به نواخت و تربيت بهرهمند شدند « [ 2 ] » چندان گله و مال گرفتند كه پيش از حدّ و شمار بود حضرت اعلى تا نماز شام بر آن قلهء كوه توقّف فرمود .
شعر « [ 3 ] »
چو خورشيد شد بر سر كوه زرد * پديد آمد آن چادر لاجورد
رايات همايون از بالاى كوه فرود آمده ، در آن درّه نزول فرمودند فرمان همايون صادر شد كه از لشكر منصور هركس كه غنيمت نيافته باشد وى را نصيب دهند هريك آن مقدار كه ضبط آن ممكن بود گرفتند و آن شب در آن درّه نزول فرمودند و در عرض يك ماه از پانزدهم جمادى الاوّل كه رايات جهانگشاى در ميان دو كوه بود كوه سوالك و كوه كوكر « 1 » تا غايت شانزدهم جمادى الآخر كه به نواحى جمو « [ 4 ] » رسيدند بيست غزو با جماعت كفّار و مشركان و گبران و بتپرستان اتّفاق « [ 5 ] » افتاد كه شرح آن را مجلّدها بايد و در اين مدّت سى روز هفت قلعه از قلاع معتبر كشور هند كه در حصانت و استوارى بر حصنهاى منيع و حصارهاى رفيع فايق بود و همه نزديك يكديگر واقع و اهالى هر قلعه مخالف قلعهئى ديگر ؛ و اكثر سكّان آن مواضع در ايّام سلاطين ماضيه از اهل « [ 6 ] » جزيه بودهاند « [ 7 ] » و در اين ايّام فرصت يافته به قوّت « [ 8 ] » خود مستظهر گشتهاند جزيه ادا نمىكردند . بلكه اهل اسلام را زحمت نيز مىدادند . بدين سبب ذمّت خويش را باطل كرده بودند و خون و مال خود را مباح و هدر ساخته لا جرم سزاوار قتل شدند . همهء آن قلاع مفتوح و مسخّر گشت از جمله قلعه شيخو « 2 » بود از خويشان ملك سلجه « 3 » كوكر كه گبران آنجا بهوسيلهء جمعى مسلمانان كه در ميان ايشان بودند متابعت و مطاوعت نمودند و طوق بندگى در گردن افكنده سر بر خطّ فرمان آوردند . امّا دلايل نفاق ايشان
هامش
( [ 1 ] ) - ت : گردانيدند .
( [ 2 ] ) - م : شد .
( [ 3 ] ) - ت : بيت .
( [ 4 ] ) - ل و ت : جمد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : « از اهل » ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : مىدادهاند .
( [ 8 ] ) - ت : « به قوت » ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) ، ص 202 ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) ، ص 336 : « كوكه » .
( 2 ) ظفرنامه على يزدى ، همان : « شبخون » .
( 3 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) ، همان « شيخه » ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) ، ص 337 : « شيخ » .