تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١
آمدند به سلامت « [ 1 ] » و در يك روز سه غزو بزرگ چنين « [ 2 ] » اتّفاق افتاد .

ذكر استيصال گبران كه در كوه كوبله بودند و سنگى بر شكل گاوى كه كفّار هندوستان « [ 3 ] » مىپرستيده‌اند

روز ديگر لشكر جرّار در حركت آمده متوجّه كوه كوبله شدند كه جمعى كثير از هندوان در آنجا هنوز در قيد حيات بودند و اموال بسيار و مواشى بىشمار در تصرّف ايشان مانده بود چون حقّ - سبحانه و تعالى - خواست كه ايشان را « [ 4 ] » بكلّى مستأصل گرداند « [ 5 ] » بر غلبه و بسيارى خود اعتماد كردند و هم آنجا توقّف نمود . عساكر منصوره ياساميشى كرده اميرزاده پير محمّد و امير سليمان شاه و ديگر امرا و در منقلاى قول امير شاه ملك و خاصگيان بندگى حضرت و در ميسره جمعى ديگر از امراء قلب و جناح راست داشته « [ 6 ] » روان گشتند و صداى آواز كوس و نقّاره و نفير به آسمان رسانيد . گبران هندو را مشاهدهء آن حال نمودار روز رستاخيز نمود . ساعتى كوشيدند و چون تحمّل و طاقت نماند دست در دامن فرار زدند و در كوهها گريختند ، لشكريان از عقب ايشان در آمده به « [ 7 ] » تيغ « [ 8 ] » آبگون از ابر سياه خون چكانيدند و به داس خنجر سر گبران از تن دروديدند . « [ 9 ] » لشكريان غنيمت بسيار گرفتند و در همين روز بازگشته ، از درياى گنگ گذر فرموده و آن درّه‌ئى كه ذكر آن رفت ، در دامن كوهى است كه منبع آب گنگ است و در بالاى آن درّه سنگى است بر شكل گاوى كه آب از آنجا بيرون مىآيد و اين سنگ معبد و معتقد فيه هندوان است به حدّى كه از يك سال راه « [ 10 ] » از اطراف و جوانب و بدان موضع مىآيند و بدان سنگ تقرّب مىجويند .

ذكر واقعات كوه سوالك

چون حضرت صاحب قرانى از آب گنگ عبور فرمود « [ 11 ] » و « [ 12 ] » بدين طرف آمد به جانب اغرق ميل نموده بريخان را « [ 13 ] » فرستاد كه اغرقها به‌طرف بندگى كوچ كنند . در اين
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « به سلامت » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : هند . ( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : شوند . ( [ 6 ] ) - ت : داشتند . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : تيغها . ( [ 9 ] ) - ت : درود . ( [ 10 ] ) - م : ندارد . ( [ 11 ] ) - م : فرموده . ( [ 12 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 13 ] ) - م : بريحان ، ت : « بريخان را » ندارد ، ت : كس .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 861 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )