حشمتاند به رسم تفرّج به شهر دهلى درآمدند « [ 1 ] » و جمعى كثير از متعلّقان ايشان با ايشان و امراى ديوان بر در دروازه نشسته به توجيه مال امانى مشغول بودند و چندهزار مرد از لشكريان كه به برات قند و غلّه آمده بودند و حكم به نفاذ انجاميده بود كه هر يك از امرا قومى را از اهالى نواحى كه به شهر گريخته بودند بگيرند بدين سببها گروهى انبوه از لشكريان در شهر ريختند و بندگى حضرت در مجلس بزم و عشرت بود و كس را مجال آن نه كه صورت حال عرضه دارد و امرا هرچند به زخم تير و شمشير منع لشكريان كردند سود نداشت . آرى « و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مردّ له » چون بارى - عزّ و علا - به قومى مضرّت و خسران خواهد به سعى هيچ ساعى و حمايت هيچ حامى مندفع نگردد بدين واسطه در شهرهاى دهلى از سيرى « [ 2 ] » « 1 » و جهانپناه و دهلى كهنه جوق جوق هندوان جنگ آغاز كردند و خلقى بسيار از ايشان خانهها و مالهاى خود را آتش زدند و خويش و زن و فرزند خود را بسوختند . لشكريان درافتادند و دست به غارت و تاراج برآوردند . امرا اين مقدار توانستند كه دروازهها را بستند تا لشكر برون در اندرون نتوانند آمد . فامّا آن شب قريب پانزدههزار مرد از لشكر منصور در اندرون شهر بودند و از اوّل شب تا روز غارت مىكردند و آتش در خانهها مىزدند . چون روز شد و غوغا و نفير ايشان به لشكر بيرون رسيد دفع ايشان نيز ممكن نبود .
جمعه هفدهم ربيع الآخر سنهء احدى و ثمانمايه غارت عام اتفاق افتاد و بيشتر محلات سيرى « [ 3 ] » و جهانپناه را به باد غارت بردادند و روز ديگر به برده كردن و غارت گرفتن « [ 4 ] » به آخر رسيد و هر نفرى از لشكريان صد و بيشتر از مرد و زن و كودك اسير گرفته « [ 5 ] » بيرون مىآوردند « [ 6 ] » و هر لشكرى را بيست و هفت نفر برده رسيده بود .
نوزدهم ماه در دهلى كهنه رفتند و بيشتر هندوان آنجا گريخته بودند و حرب مىكردند . امير شاه ملك و امير على سلطان تواچى با پانصد مرد مكمّل متوجّه « [ 7 ] » آنجا شدند و قتل كرده از سر هندوان پشتهها برافراشتند و بقايا را اسير كردند از وقوع آن قضايا چون به مسامع شريف رسانيدند . اختيار كار از دست رفته بود ، آرى :
هامش
( [ 1 ] ) - ل : تجسم فرمودند .
( [ 2 ] ) - م و ل : سفرى .
( [ 3 ] ) - ل : سبزى .
( [ 4 ] ) - م : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : گرفته بود و .
( [ 6 ] ) - ت : آورده .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « سرى » ، ص 192 .