شعر « [ 1 ] »
گرفت مملكت هند خسرو توران * ز دار مُلك كه دهليست تا لب دريا
گذشته هشت ربيع دوم اوايل جدى * « ز فتح شاه » « 1 » شده سال هجرتش پيدا
تو باژگونگى كار هندوان بنگر * ز شدّتى كه بديشان رسيد سال « رخا » « 2 »
سادات و علما و اكابر و اشراف از « [ 2 ] » شهر بيرون آمده « [ 3 ] » التماس امان كردند . روز جمعه عاشر ماه مذكور فرمان شد كه مولانا ناصر الدّين عمر مصاحب اكابر و اشراف كه ملازم بارگاهاند به شهر درآيد « [ 4 ] » و خطبه را به زيب « [ 5 ] » و زينت القاب همايون آرايش دهند برحسب فرمان « [ 6 ] » خطبه به ذكر پادشاه عهد و زمان سلطان محمود خان « [ 7 ] » و نام امير بزرگ تيمور گوركان و ولى العهد اميرزاده محمّد سلطان موشّح گردانيدند . چون خورشيد دولت از افق امانى طالع شد و گل سعادت از گلبن اقبال شكفته گشت خواستند كه راى جهانآراى از كلفت رزم به نزهت سراى بزم خرامد و خاطر عاطر « [ 8 ] » را انشراحى روى نمايد . مجالس بزم پادشاهانه را آراسته به نغمات مطربان خوش الحان و لطايف كلمات نديمان بذلهگوى نكتهدان رياض عيش و عشرت را تازگى [ 193 - ب ] بخشند « [ 9 ] » و اطناب سراپردهء سرور و كامرانى باز كشيدند و بر سازهاى خسروانى در مقام تهانى مضمون اين ابيات سراييدن گرفتند :
بيت
غمى باد آنكه او شادت نخواهد * خراب آن كس كه آبادت نخواهد
مبادا بىتو هفت اقليم را نور * غبار چشم زخم از دولتت دور
روز پنجشنبه شانزدهم ماه فوجى بر دروازهء شهر جمع گشته بودند و ضعفا و رعايا را تعرّض و آسيب مىرسانيدند حكم نافذ شد كه امراى عظام دفع ايشان لازم دانند . در اثناى اين حال جناب آغايان كه شموع سراپردهء عصمت و بدور برج
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بيت .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : « بيرون آمده » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : آيند .
( [ 5 ] ) - ت : ترتيب .
( [ 6 ] ) - ت : فرموده .
( [ 7 ] ) - ت : « و زمان سلطان محمود خان » ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : فاتر .
( [ 9 ] ) - م و ل : بخشيدند .
( 1 ) ز فتح شاه - 801 .
( 2 ) رخا - 801 .