فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
« [ * ] » « 1 » » به ظهور پيوست . طليعهء ظفر از افق نصرت رخ نموده فرزين بند حيلت « [ 1 ] » اعدا بر هم شكست به سم اسبان تازى شاهان و فرزندان ممالك هند را بر بساط حرب زرّافهشكل پياده گردانيدند و ذبابهوار « [ 2 ] » در قيد تسخير آورد و بهسان شتر قربانى مذبوح ساخت از خون سپاهان تيغ سبزارنگ را سرخ ساخت و نيل ناكامى بر چهرهء امانى ايشان كشيد و چندان از آن گروه بكشتند كه حكايت قتل اصفهان و سيستان منسوخ گشت و از خسته و كشته صحرا و پشته با هم مساوى شد .
شعر « [ 3 ] »
ز بس هندوى كشته بر خاك راه * زمين گشت در آسمان روسياه
سلطان محمود و ملوخان با فرقهئى كه مانده بودند روى به گريز نهادند و از ميان بيرون رفته در شهر خزيدند .
امير صاحبقران نماز پيشين به دروازهء دهلى رسيد و اگرچه قادر بود كه على الفور « [ 4 ] » در شهر درآيند امّا عنايت دربارهء عجزه و مساكين آن شهر عنان مركب گيتىنورد را گرفته « [ 5 ] » در موضع لب حوض خاص نزول فرمود و تا آخر روز آنجا بودند .
سلطان محمود و ملوخان و طمغان « 2 » خان هم در شب از دروازه جنوبى بيرون رفته گريختند و در بيشه و بيابان سرگردان شدند جمعى تكاميشى در عقب رفتند .
هشتم ماه مذكور بندگى حضرت به دروازهء ميدان آمده لحظهئى در عيدگاه نشست و بارگاهها زده خلق را بار داد . سادات و اكابر و قضات و اشراف كه در شهر بودند مجموع بيرون آمده به بساط بوس بندگى حضرت مستسعد « [ 6 ] » شدند و فضل اللّه بلخى كه نايب ملوخان بوده و اهل ديوان دهلى مجموع به خاكبوس آن بارگاه سر تفاخر بر آسمان رسانيدند .
مؤلّف اين كتاب در آن سفر ملازم ركاب همايون بود و در آن مجمع حاضر در تاريخ اين واقعه گفته شده :
هامش
( [ 1 ] ) - ت : جبلت .
( [ 2 ] ) - ت : دبدبهوار .
( [ 3 ] ) - ت : بيت .
( [ 4 ] ) - ل : فى الحال .
( [ 5 ] ) - ت : گفته .
( [ 6 ] ) - ت : مستفيد .
( [ * ] ) آيه 1 ، سوره 105 .
( 1 ) آيا نديدهاى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد ؟
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « طغان » ، ص 191 .