بدان قلعه روان گردانيد . امرا چون بدانجا رسيدند خبر فرستادند كه الياس افغانى « 1 » و پسر مولانا احمد بهار « [ 1 ] » سرى « 2 » و جمعى كثير از هندو و مسلمان بدان حصن تحصّن نمودهاند و ايل نمىشوند و مىگويند كه پادشاه ترمشيرين بدين قلعه آمد و نتوانست گرفت . از اين سخن بىادبانهء ايشان حضرت صاحب قرانى تعجّب نموده آتش حميّت زبانه زد عنان عزيمت بهجانب انتقام ايشان مايل گردانيد با دههزار مرد توجّه نموده شب در ميان كرده بيست و نهم ماه به قلعه ميرت رسيد و در ساعت حكم به نفاذ پيوست كه امراء قشونات « [ 2 ] » هريك در مقابلهء خود نقب فروبرند . چون نماز شام شد در زير هر برجى از بارهء قلعه ده پانزده گز نقب رفته بود هندوان سراسيمه و حيران شدند و رخسار امّيدشان چون رخسار روى خود « [ 3 ] » تيره گشت .
روز ديگر امير « [ 4 ] » اللّه داد با قشون خود كه اكثر قوچييان « [ 5 ] » بندگى حضرت بودند بر در دروازهء قلعه زور آوردند و يكى از نوكران سراى نام پسر قلندر كه مبارز ميدان جلادت و مرد معركهء شجاعت بود پيش از همهكس طناب در ديوار قلعه انداخت و به بالاى باره برآمد . بعد از آن ديگر بهادران و دلاوران به ديوار برآمدند و اميرزاده رستم برلاس سردار آن قلعه مقدّم ايشان الياس افغانى و پسر مولانا احمد بهار « [ 6 ] » سرى « [ 7 ] » را گرفته و گردنبسته پيش بندگى حضرت آورد و بسيارى در جنگ كشته شدند . روز ديگر كه غرّهء جمادى الاولى « [ 8 ] » بود و سلخ « [ 9 ] » عمر اهالى قلعه ميرت اكثر آن جماعت را بر تيغ گذرانيدند و زن و فرزندان به اسيرى برد بعد از فتح قلعه فرمان همايون به نفاذ انجاميد كه نقبها را آتش زنند فى الحال كه آتش زدند « [ 10 ] » بروج آن با زمين همسان شد و اين فتح با فتوحات ديگر قرين گشت :
بيت
زمان تا زمان از سپهر بلند * به فتح دگر بود فيروزمند
هامش
( [ 1 ] ) - بهادر .
( [ 2 ] ) - م و ل : « امراء قشونات » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : ايشان .
( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : قوچينان .
( [ 6 ] ) - ل : بهادر .
( [ 7 ] ) - م و ل : سبزى .
( [ 8 ] ) - ت : جمادى الاخر .
( [ 9 ] ) - ت : « و سلخ » ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : « كه آتش زدند » ندارد .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « اوغانى » ، ص 328 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) ، ص 194 ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) ، همان : « مولانا احمد تهانه سرى » .