تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧

ذكر غزوى كه حضرت صاحب قرانى را در درياى گنگ با جماعت گبركان واقع شده

چون فتح قلعهء ميرت و استيصال گبران آنجا اتّفاق افتاد بندگى حضرت هم در غرّهء جمادى الاوّل فرمان داد كه امير جهانشاه با لشكر جوانقار به‌طرف درياى گنگ متوجّه شود از آب عبور نموده كنارهء دريا را تاخت كند و اغرقها به عهدهء امير شيخ نور الدّين فرمود كه ضبط كرده از كنار آب قراسو عزيمت سازد و رايات جهانگشاى از طرف فيروز به صوب درياى گنگ روانه شدند . در اثناى راه امير سليمان شاه بهادر به ركاب همايون بندگى حضرت پيوسته در موضع منصوره نزول فرمودند و از آنجا كوچ فرموده « [ 1 ] » روى به‌جانب درياى گنگ آورد و وقت طلوع افتاد به موضع فيروز نور رسيدند و از هر طرف گذر آب جستند . وقت چاشت گذرگاهى پيدا كردند « [ 2 ] » امّا پايان نداشت . بعضى از بهادران بر اسبان خاصّه سوار گشته « [ 3 ] » و گذر كردند . « [ 4 ] » حضرت صاحب قرانى خواست كه بگذرد . [ 194 - ب ] بعضى از ملازمان از خطر دريا انديشيدند عرضه داشتند كه اگر ركاب عالى امروز توقّف فرمايد « [ 5 ] » به صلاح اقرب مىنمايد . سخن ايشان محلّ قبول يافته حكم شد كه بعضى بهادران هم از آن موضع گذر كنند مثل سيّد خواجه پسر امير شيخ على بهادر و جهان ملك پسر امير ملكت و ديگر دلاوران از آب بگذشتند و بندگى حضرت بر ساحل دريا فرود آمد . روز ديگر از آنجا كوچ فرموده به‌طرف قلعهء نور كه بالاى آب گنگ است توجّه نمود . در اثناى راه خبر رسيد كه در پايان آب بسيارى از هندوان جمع شده‌اند به‌موجب فرمان همايون امراى تومان و تواچيان مثل على سلطان و مبشّر و ديگر امراى قشونات با پنج‌هزار سوار بدان طرف روانه شدند « [ 6 ] » و بندگى حضرت برقرار به‌طرف قلعهء نور متوجّه بود . در اثناى راه ذات بزرگوار را كه موجب صحّت احوال عالم بود ملالتى رسيد و مزاج شريف را تغيّرى پديد « [ 7 ] » آمد و در بازوى مبارك اندك مايهء نفخى ظاهر شد . در اين حال خبر رسانيدند كه خلقى انبوه از گبران بر چهل و هشت كشتى سوار شده بر روى دريا مىآيند . بندگى حضرت فى الحال با « [ 8 ] » جمعى « [ 9 ] » از بندگان خاصّ روى به دريا آوردند . حضرت صاحب قرانى از شعف
هامش
( [ 1 ] ) - ت : فرمود . ( [ 2 ] ) - ت : چاشتگاه بود كه گذرى پيدا آمد . ( [ 3 ] ) - ت : گشتند . ( [ 4 ] ) - ت : كرد . ( [ 5 ] ) - ت : نمايد . ( [ 6 ] ) - ت : روند . ( [ 7 ] ) - ت : باديد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : جماعتى .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 857 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )