تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
دلها را از جاى مىبرد و دماغها پريشان مىكرد و اسبان از ايشان مىرميدند و سواران بدين سبب بديشان نمىرسيدند . در اين ساعت حضرت صاحب قرانى اشارت فرمود تا مصلّا بر روى خاك انداختند از بارگى فرود آمده دو ركعت نماز با هزار تضرّع و نياز بگزارد و از بخشايندهء بىعلّت - جلّ و علا - مواهب فتح و ظفر درخواست و در اين حال امرايى كه در منقلاى بودند مثل امير شيخ نور الدّين و امير شاه ملك و امير اللّه داد در خاطر گذرانيدند كه حضرت صاحب قرانى صاحب دولت است ، ان شا اللّه حق تعالى ، در خاطر مبارك او اندازد تا از لشكر قول بعضى به‌طرف ما بندگان مدد فرستد . چون بندگى حضرت سلام نماز باز داد و عرض حاجت كرد برحسب ارباب الدّول ملهمون حكم فرمود كه از قشونات دست چپ و راست به‌طرف منقلاى مدد روند . بنابراين دل و دستهاى ايشان قوى شد و به امّيدى تمام و املى فسيح روى به جنگ نهادند هر دو لشكر چون درياى اخضر در موج آمدند و روى به ميدان نام و ننگ « [ 1 ] » نهاد « [ 2 ] » . بيت
به جنبش درآمد دو لشكر چو كوه * از آن جنبش آمد زمين در ستوه
از اين طرف صفداران نامدار و مردان كارزار كه از دندان شير و خرطوم فيل و سرپنجهء پلنگ و كام نهنگ انديشه نكردندى به زخم تيغ آبدار و سنان جان گذار مرد و فيل را مجروح مىگردانيدند و بر صف فيلان زدند فيل‌بانان را نگونسار مىكرد . از بوانقار اميرزاده پير محمّد بهادر و امير سليمان شاه بهادر كوششها نمودند و از جوانقار [ 193 - آ ] اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده خليل سلطان بهادر و امير غياث الدّين ترخان و امير جهانشاه در ميدان مردى نامها اندوختند و امير جهانشاه از عقب هندوان تاخته نزديك به دروازه رسيد و از قول و منقلاى اميرزاده رستم و امير شاه ملك « [ 3 ] » امير شيخ نور الدّين و امير اللّه داد هم به مركز ياغى محيط شدند و اميرزاده پير محمّد بهادر به نفس خود شمشير به فيل رسانيد و اميرزادگان و بهادران از اطراف و جوانب فيلان را قطارقطار « [ 4 ] » دستگير كردند و مخالفان نيز در آوردگاه ثبات قدم نمودند . امّا بر مثال پشته و باد صرصر بودند كه چنانچه بيش ايستادند بيش هلاك شدند عاقبت قوله
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « نام و ننگ » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : آورد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : « قطارقطار » ندارد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 851 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )