بيت
فلك را سر انداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت « [ 1 ] »
مقرّر فرموده آمد كه از عساكر منصوره از هر ده نفر يك نفر در يورت توقّف نمايند و زن و فرزندان هندوان و چهارپايان كه از تاراج حاصل كردهاند محافظت نمايند .
بعد از آن عزيمت طرف شهر فرمودند و در پنجم ماه مذكور از آب جون كه گذشته بودند باز بدينطرف آمدند و با رعايت حزم در گرد يورتى كه فرود آمدند خندق كندند .
هفتم ماه سوار گشته بر بوانقار و جوانقار و منقلا و قول لشكر ترتيب داده صف كشيدند و در دست راست اميرزاده پير محمّد بهادر و امير سليمان شاه بهادر و ديگر امرا و در دست چپ اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده خليل سلطان و امير جهانشاه و ديگر امرا « [ 2 ] » و در منقلاى اميرزاده رستم و اميرزاده شيخ نور الدّين و امير شاه ملك و امير اللّه داد و « [ 3 ] » ساير امرا و بندگى حضرت به نفس مبارك در قلب لشكر ايستاد بر اين منوال لشكرى آراسته به عرض رسيد كه تا عرصهء گيتى جولانگاه لشكر موجودات « [ 4 ] » است چنان حشرى نديده بودند و تا كواكب گردون در اين ميدان بوقلمون صفوف آراستهاند و خورشيد تيغ زن و مريخ نيزهگذار شده چنان عسكرى نشنيده و حكم شده بود كه پيادگان پيش صف ، خارها و خسكهاى بزرگ از پيش ساخته و در توبرهها مهيّا دارند كه هنگام حمله پيلان در راه ايشان بيفشانند ، خود آفتاب فتح و فيروزى از مطلع « [ 5 ] » از طرف دهلى ملكزاده محمود با ملو خان و ديگر سروران و سپهسالاران لشكر « [ 6 ] » هند با دههزار سوار و بيستهزار پياده و صد و بيست زنجير فيل جنگى چون درياى جوشان و ابر خروشان به سلاحهاى آراسته و صندوقها بر پشت فيلان پيراسته و رعداندازان بخشافكنان در جنب صفّ فيلان ايستاده و بر هر فيلى چند ناوكانداز نشسته اگر چند لشكر منصور بسيار صفهاى جنگ بر هم شكسته بودند و كارهاى پراكنده را به عقدهء عقل گرهگشاى بر هم بسته و حربهاى جانشكار بسيار ديده و معارك كارزار بىاندازه مشاهده كرده امّا بىتكلّف ، آن محلّ مقام فكر و انديشه بود چه هيبت آن فيلان كوه منظر « [ 7 ] » عفريتپيكر
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : اين بيت ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : از « و در دست چپ . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « امير اللّه داد و » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : موجودات .
( [ 5 ] ) - م و ل : از « و حكم شده بود . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : كشور .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .