بسيار به وسيلت تيغ آبدار به آتش دوزخ فرستاد و زن و فرزند و اسباب و اموال ايشان را غارت و تاراج كردند و خانههاى ايشان را بسوخت و گرد استيصال از ايشان برآورد و فوجى از ايشان روى به گريز نهادند . حضرت صاحب قرانى خواست كه بهجهت دفع كلّى ايشان روزى چند آنجا توقّف نمايد تا جهان به يك بار از آوازه و خبث ايشان پاك گرداند و راه آمد و « [ 1 ] » شد مسلمانان گشاده شود . در اين اثنا مهتر آن قوم اوميل نام از سر صدق و اخلاص روى به خدمت درگاه همايون آورده توبه و استغفار را وسيلت « [ 2 ] » و شفيع ساخت . چون صدق باطن قرين اين معنى بود به عنايت و مرحمت مخصوص شد .
اميرزاده سليمان شاه را بعد از عمارت قلعهء نغز خبر رسانيدند كه حشم كلاتيان كه قبيلهء « [ 3 ] » با قوّت و گروهى با شوكت و عدّتاند سر از حكم پيچيده و روى از فرمان گردانيدهاند . چون بر اين حال واقف شد دو روز پيش از رسيدن ركاب همايون به قلعه با اجناد و اشياع خود « [ 4 ] » بر سر آن قوم تاختن كرد و با وجود آنكه در ميان ايشان مردم قوى حال بودند همه را منكوب و مغلوب گردانيد و بعضى را بر تيغ گذرانيد و به آتش غيرت دود از دودمان ايشان برآورد و فرزندان ايشان را اسير و برده گرفت .
بعد از آن از حدود موضع كلاتيان عازم شده به درگاه عالمپناه پيوست مساعى او مقبول افتاده به مزيد عاطفت و تربيت مخصوص گشت « [ 5 ] » .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : « را وسيلت » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : « با اجناد و اشياع خود » ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : شد .