آن زمان باز كه سلطان جلال الدّين پسر محمّد خوارزم شاه از محاربهء پادشاه جهانگشاى چنگيز خان گريخته است در آب رانده بود و گذشته بدين چول درآمده است « [ 1 ] » و خلاص يافته . در اين موضع رايان كوه جود به راهنمايى بخت بيدار « [ 2 ] » روى به ساحت فلك اقتدار آوردند حلقهء بندگى در گوش كرده [ 188 - ب ] و طوق فرمانبردارى در گردن انداخته سر بر خطّ متابعت نهاده و شرايط عبوديّت التزام نمودند . حضرت صاحب قرانى ايشان را به عواطف و مراحم « [ 3 ] » مخصوص گردانيد . و پيش از اين حالت به مدّت چند ماه اميرزاده رستم طغاى بوقا « [ 4 ] » را با چندهزار مرد بهطرف مولتان فرستاده بود به سبب باران بسيار كه در مولتان بود عنان عزيمت به صوب كوه جود تافت و چندروز آنجا ساكن شد . اين رايان ، منطقهء عبوديّت بر ميان بسته تغار و علوفه ترتيب كرده « [ 5 ] » خدمتهاى پسنديده بهجاى آورده بودند اين معنى ضميمهء عواطف و مراحم بندگى حضرت « [ 6 ] » شد .
حكايت ياغىگرى « [ 7 ] » شهاب الدّين مبارك تميم « [ 8 ] » و متابعت و مخالفت او
شهاب الدّين مبارك تميم « [ 9 ] » والى جزيره بود كه بر كنار آب جمدست « [ 10 ] » تبع و حشم بسيار داشت و اسباب و اموال بىشمار . چون اميرزاده پير محمّد بهادر پيش از اين به حدود مولتان رسيده بود شهاب الدّين مذكور به شرف پاىبوس مشرّف گشت و به عنايت و تربيت مخصوص شد و چند وقت به وظايف خدمت و ملازمت قيام نمود .
چون به جزيره بازآمد سوداى مخالفت در سر او افتاد و خيال فاسد به دماغ راه يافت و به استحكام جزيره و استظهار دريا مغرور شد :
شعر « [ 11 ] »
اى كه بر چرخ ايمنى زنهار * تكيه بر آب كردهئى هشدار
چون حضرت صاحب قرانى از مخالفت او آگاه شد حكم همايون به نفاذ انجاميد كه امير شيخ نور الدّين با جمعى « [ 12 ] » از خانه بچگان به دفع او قيام نمايند .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ت : پندار .
( [ 3 ] ) - ت : مرحمت .
( [ 4 ] ) - ت : طبوقا .
( [ 5 ] ) - م : كرده بود .
( [ 6 ] ) - ت : « بندگى حضرت » ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : « حكايت ياغىگرى » ندارد ، ت : ذكر .
( [ 8 ] ) - م و ل : غيم .
( [ 9 ] ) - م و ل : غيم .
( [ 10 ] ) - ت : حمد .
( [ 11 ] ) - ت : ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : و بعضى .