داروغه گذاشته بود مهمّات آن طرف مضبوط گردانيده غانما سالما به اردوى همايون رسيد و تحفههاى گرانمايه از جانوران شكارى و سلاحهاى كارى و اسبان كارزار و اشتران نامدار و استران رهوار ، قطار در قطار و اوانى و زر و نقره و جامههاى فاخر و نفايس جواهر و خزاين مملوّ به زر و زيور و مشك و عنبر چندانى پيشكش كرد كه چند روز محاسبان نسخههاى آن مىنوشتند و به عرض مىرسانيدند « [ 1 ] » و ايلچيان اطراف مثل تايزى « [ 2 ] » « 1 » اغلان كه از ممالك ختاى به رسالت آمده بود و ايلچيان تيمور قتلغ و ايلچى امير ادكو و ايلچى امير خضر خواجه در اين منزل حاضر بودند و به ديدهء تعجب در آن تنسوقات ناظر . حضرت صاحب قرانى ايشان را از آن تحفهها سيورغالها فرمود و مساعى امير شيخ نور الدّين محلّ قبول و ارتضا يافت و به نواخت ملكانه مخصوص و سرافراز شد . چون رايات جهانگشايى به حدود پنجهير رسيد معمار همّت صاحب قرانى در آن نواحى به موضعى كه به بادان « 2 » معروف است نهرى احداث فرمود و عامّهء لشكريان را به جدّ تمام برآن داشت و امرا را به كار فرمايى ايشان مشغول گردانيد تا به اندك مدّتى جويى برون آوردند به مقدار چهار فرسخ در طول چنانچه چند ديه معتبر بر آن آب بنياد شد
« بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ
« [ * ] » » « 3 » را حدايق ذات بهجت گردانيد به يمن دولت ابد پيوند آن نواحى معمور شد و آبى بر روى كار آن مملكت آمد . چون از مهمّات جوى كندن فراغتى روى نمود عنان عزيمت بر سمت كابل معطوف گردانيد چون بدان حدود رسيد در غرّهء ذى الحجّه سنهء ثمانمايه مهد اعلى بلقيس عهد سراى ملك خانم و مخدومزادهء عالم و عالميان درّ درج شهريارى و درج برج « [ 3 ] » كامكارى :
بيت
گرامى دُرّى از دُرهاى « [ 4 ] » شاهى * چراغى روشن از نور الهى
اميرزاده الغ بيك بهادر - خلّد اللّه سلطانه - را اجازت فرمود تا بهطرف سمرقند مراجعت نمايد هرچند تعلّق خاطر بهطرف آن ميوهء دل و روشنايى چشم بيش از پيش
هامش
( [ 1 ] ) - م و ت : مىرسانيد .
( [ 2 ] ) - ل : تانزى ، ت : تازيك .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ل : درياى .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 37 ، سوره 14 .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى : « تايژى » ، ج / 2 ، ص 32 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « باران » ، همان .
( 3 ) به واديى بىهيچ كشتهاى .