استادان و عمله « [ 1 ] » را جمع گردانيده چنان قلعهء بزرگ را به مدّت چهارده روز معمور گردانيدند و مسجد جامع به عهدهء نويين اعظم اميرشاه ملك و امير جلال اسلام بود .
چون به اتمام رسيد جماعت اوغانان وركويى كه ارياب از ايشان شكايت كرده بودند به بارگاه جهان پناه حاضر گشته صورت حال « [ 2 ] » باز نمودند و مس زراندود و نفاق را به زر خالص بر كار كردند . « [ 3 ] » فامّا عاقبت خبث ضمير و رجس عقيدت ايشان ظاهر شد و خوى بد كه در طبيعت نشسته بود عنانگير آمد .
شب جمعه شانزدهم ذى الحجّه عزيمت به گريز كردند بندگان حضرت دروازههاى قلعه را ضبط كرده بودند بيرون نتوانستند رفت . سحرگاه از سر ضرورت اجتماعى كردند و خواستند « [ 4 ] » كه به تغلّب دروازه را گشاده بيرون روند نتوانستند رفت « [ 5 ] » و بعضى از مستحفظان دروازه را زخمدار كردند . چاشتگاه جمعه حكم جهان مطاع نافذ شد كه آن تيرهرويان را به شمشير سياست گذرانند و به آب تيغ آتش افشان سر آن بادپايان بر خاك مذلّت انداخته دويست نفر از ايشان به قتل آوردند و زن و فرزند و اموال ايشان به مظلومان ارياب كه سالها از جور ايشان جفاها و بلاها كشيده « [ 6 ] » بودند به بزرگان قلعه و وارثان كشتگان سپردند تا بر وجه شرع ايشان را قصاص كنند .
چون امور ولايت ارياب استقامت پيوست هجدهم ذى الحجّه سنهء ثمانمايه رايات « [ 7 ] » منصور متوجّه خطّه شنوزان « [ 8 ] » شد و دو روز در حوالى آن اقامت فرمود . بر آن اتّفاق افتاد كه چندهزار سوار ايلغار كرده بهطرف قلعهء نغز « [ 9 ] » روند و اميرزادهء كريم جوانبخت « [ 10 ] » خليل سلطان بهادر با جمعى امراى عظام از راه قبجقاى « [ 11 ] » به موضع باتو « [ 12 ] » برون روند و پيش از اين در مقام كابل حكم جهان مطاع به نفاذ پيوسته بود كه اميرزاده سليمان شاه جهت قلعهء نغز و عمارت آن با لشكرهاى خراسان متوجّه شود . نوزدهم ماه مذكور عساكر منصور بدان قلعه رسيدند و چون رايات نصرت شعار فلك اقتدار بدان ديار رسيد به سمع همايون رسانيدند كه قبيلهء پريان كه حكم شده بود كه با لشكرهاى خود به حضرت [ 188 - آ ] آيند انقياد ننمودند و لشكر نفرستاده هم در ساعت حضرت صاحب قرانى سوار شده توجّه بدان جانب فرمود و بر ايشان تاخت كرد و خلقى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « و عمله » ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : آمده صورت انقياد .
( [ 3 ] ) - ت : گرفتند .
( [ 4 ] ) - ت : « و خواستند » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : « نتوانستند رفت » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : « و بلاها كشيده » ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : رايت .
( [ 8 ] ) - م : سنوران .
( [ 9 ] ) - م و ل : بقر .
( [ 10 ] ) - ت : « كريم جوانبخت » ندارد ، ت : جهان .
( [ 11 ] ) - ل : قنجقاى .
( [ 12 ] ) - ت : « باتو » تكرار شده است .