تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
دشمن بديدند و از لشكر ديّار نيافتند چه بيش از همه برهان اغلان جيبه انداخته بود و گريخته و از وقت چنگيز خان تا اين زمان از جنس قيات كسى اين بىناموسى نكرده بود . محمّد آزاد چون بدان مقام رسيد جدّ و جهد بسيار نمود و از جان گذشته جنگ سخت آغاز كرد و ياغيان را رانده جيبه و اسبان كه از عساكر منصور به دست ايشان افتاده بود گرفته به ظفر و فيروزى بازگشت و چون به جماعت گريختگان رسيد هركس ساز و سلب « [ 1 ] » خود را شناخته بستدند [ 187 - آ ] و محمّد آزاد ، برهان اغلان را ديد . گفته بود كه مصلحت در آن است كه اينجا فرود آييم و شب اينجا بگذرانيم . برهان اغلان بددلى كرده سخن او گوش نكرد و همان لحظه بازگرديد . لشكريان چون بازگشتن او از محلّ كارزار بديدند همه بازگشتند آرى « [ 2 ] » : مصرع « [ 3 ] »
پشت سپهى گران سوارى دارد .
چون مقدّم لشكر جبان و بىدل باشد به لشكرى چه امّيد توان داشت ؟ ! بيت
آنكه جنگ آرد به خون خويش بازى مىكند * روز ميدان وان كه بگريزد به خون لشكرى
پيش از اين تاريخ به وقتى كه امير صاحب‌قران به ولايت اوزبك نهضت فرموده بود و مردان كار و دليران روزگار سر و جان فدا كرده اظهار مردانگى و جلادت مىكردند . برهان اغلان عنان اختيار از دست داده گريخته بود . حضرت صاحب قرانى با آنكه حركت ناشايست واقع شده بود امّا از سر مكارم اخلاق آن عيب را پوشانيده بر قاعدهء سابق عزّت او نگاه مىداشت در اين كرّت از آن شنيع‌تر واقع شد آن نوبت به هرحال ياغى ديده گريخته اين نوبت خود بىآنكه ياغى بيند روى به گريز نهاد . حضرت صاحب قرانى محمّد آزاد را عنايت فرموده قشون داد و در تربيت او مبالغت نمود و با آنها كه به موافقت او مردانگى كرده بودند انعام و احسان بسيار فرمود و از آنجا مراجعت نموده چون به حدود اندر آب رسيد اغرقها را فرمان شد تا به اردوى همايون پيوندند . در اين اثنا امير شيخ نور الدّين كه حضرت صاحب قرانى او را در ممالك فارس
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « و سلب » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : نظم .