آمويه را پل بسته از گذر ترمذ عبور فرمود و از ولايت « [ 1 ] » بلخ گذشته « [ 2 ] » به كوهستان طخارستان درآمد چون از موضع سمنگان گذشتند به جلگاى بغلان رسيدند .
ذكر غزو كتور و سياهپوشان
جمعى از رعاياى نواحى اندر آب و جلگاء سمنگان « [ 3 ] » از دست كفّار فجّار « [ 4 ] » كتور و گبران بىسامان بىسر و سرور كه به جماعت سياهپوشان معروف و مشهورند داد خواستند كه ما جمعى مسلمانيم و اين جماعت قومى نسناس « [ 5 ] » شكل « [ 6 ] » .
مصراع
بو العَجبى چند نه مردم نه ديو .
هر سال مبلغى مال از ما مىگيرند و باج و خراج مىطلبند و اگر در اداى آن تهاون مىكنيم مردان ما را مىكشند و زن و فرزند اسير مىكنند « [ 7 ] » .
حضرت صاحب قرانى عزيمت بر غزو ايشان مصمّم فرمود . اغروقها را در آن نواحى به علفزارهاى مناسب مقرّر فرمود و ايلغار كرده متوجّه ايشان گشت و هرروز دو كوچ مىرفتند و آن ولايت را كه همه كوههاى بلند است و راههاى سخت در هر چهار فصل اكثر آن راهها برف گرفته چنانچه در آن موسم كه حضرت گيتى ستانى « [ 8 ] » صاحب قرانى متوجّه ايشان شد . آفتاب در سرطان بود . بعضى از اسد نيز آنجا گذرانيدند .
بسيار مواضع چنان بود كه برف را مىبريدند تا راه گذر مىشد و در بعضى مواضع برف را سوراخ مىكردند و از زير آن مىگذشتند « [ 9 ] » و در بعضى مواضع ديگر ريسمان بر ميان يكديگر مىبستند و از بالاى كوه پرنشيب « [ 10 ] » مىگذشتند . بندگى حضرت صاحب قرانى عصا در دست مىگرفت و جا بودى كه مجال آن نبودى كه كسى او را بردارد مقدار يك فرسخ پياده برفتى . چون به مقام آن جماعت رسيدند ايشان پيشتر به يك روز خبر شده بودند و رختهاى خود را بر بالاى كوه عالى كشيده و آنچه واقعى است از طوايف بنى آدم نه همانا كه مثل « [ 11 ] » ايشان هيچ قومى ديگر باشند .
هامش
( [ 1 ] ) - م : ولايات .
( [ 2 ] ) - م : گذشتند .
( [ 3 ] ) - ت : « و جلگاء سمنگان » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : ناشناس .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ل : مىكشند .
( [ 8 ] ) - ت : ندارد .
( [ 9 ] ) - م و ت : مىگذشت .
( [ 10 ] ) - م و ل : به شيب .
( [ 11 ] ) - ل : مثال .