در اين اثنا امير صاحبقران « [ 1 ] » فرمود تا جميع بنايّان و مهندسان و معماران اقاليم را كه هريك سرآمد ملكى و معمار درگاه ملكى « [ 2 ] » بودند و در سمرقند جمع آمده طلب داشتند و بناى باغ دلگشاى نهادند و فرمان شد تا از انواع ميوهها درختها نشاندند و در ميانهء باغ كوشك و سراى پادشاهانه بنياد كردند سرايى سر به عنان « [ 3 ] » آسمان رسانيده و بنياد به مركز زمين فرو برده و آن را بهنام توكّل خانم دختر خضر خواجه اغلان نامزد فرمود . چون از آن فارغ شد بهجانب آب خجند توجّه نموده به موضع جيناس رسيده زمستانگاه آنجا اختيار فرمود « [ 4 ] » آن حضرت به زيارت سلطان احمد يسوى - قدّس سرّه - كه از فرزندان امام محمّد حنفيّه است ، به قصبهء يسى ، و مزار مورد الانوار عمارت عالى فرمود و اتمام آن بهعهدهء اهتمام مولانا عبد اللّه صدر [ گذاشت . ] و صدقات و صلات به منتها رسانيد و به اردوى همايون بازآمد . « [ 5 ] »
در اين اثنا از جانب خضر خواجه قاصد رسيد و از قدوم مهد همايون ملكه بلقيس اختيار « [ 6 ] » و بانوى هماى آثار بشارت رسانيد . جمله آغايان و خواتين سوار شده ده روزه راه استقبال كردند الّا سراى ملك خانم و بعد از تقديم مراسم عزّ و اجلال به انواع طويهاى به تكلّف تقرّب جستند و آن خاتون در اوايل ربيع الاوّل سنهء ثمانمايه به بساط بوس بندگى حضرت امير صاحبقران « [ 7 ] » آمد . « [ 8 ] »
حضرت صاحب قرانى امرا و قضات و اكابر و اعيان ماوراء النهر را حاضر فرموده توكّل خانم را به نكاحى شرعى در حباله آورد . زبان دولت اين ازدواج را تهنيت مىگفت و در اين نظم به منقبت بيان مىسفت :
شعر
عالم منوّر است ازين حسن اجتماع * گيتى مشرّف است بدين يمن التقا
آنگاه ملازمان او را از امرا و خواتين كه همراه آمده بودند همه را به نعمتهاى وافر و خلعتهاى فاخر و به غلتان « [ 9 ] » و زر و زيور مخصوص گردانيده نوازش نموده تربيتها فرمود و روزى چند همدم نديم عزّت و عشرت و كامرانى و جهانبانى « [ 10 ] » گذرانيد .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « صاحبقران » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : « و معمار درگاه ملكى » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : كرده .
( [ 5 ] ) - م و ل : از « آن حضرت به زيارت . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : اقتدار .
( [ 7 ] ) - ت : « امير صاحبقران » ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : رسيد .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ل : ندارد .