تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
به فرزانه فرزند شد سربلند * كه فرّخ بود گوهر ارجمند
چو فرزند خود را خردمند يافت * شد ايمن كه فرزانه فرزند يافت
فرمان شد تا در باغ زاغان تعبيه‌ها بستند و اسباب طوى و ما يحتاج آن مهيّا كردند . « [ 1 ] » چندروز متعاقب شيخ وشاب ، خاصّ و عامّ ، قدم بر بساط نشاط نهادند و آنچه در وعاى عيش و عشرت گنجد و دست آرزو به دامن آن رسد « [ 2 ] » به‌جاى آوردند . بعد از اتمام ايّام سور و سرور طويى به عظمت فرموده مجموع امرا و اركان دولت از شاهزادگان و نوييان و اكابر و اعيان هريك را على قدر منازلهم به خلع وافر و انواع تشريفات ملحوظ و محظوظ گردانيدند . نذورى كه در اوقات آن به تأخير رفته بود به ادا رسيد و عهودى كه به استدعاى آن كرده بودند به وفا پيوست . فقرا و ضعفا و رعايا و اوساط الناس و مجموع خلايق از آن بهره‌مند گشته « [ 3 ] » آثار رحمة للعالمين به ظهور پيوست .
خداى از عين لطفش آفريده * بناميزد زهى لطف خدايى
ايزد - جلّ جلاله - سالهاى نامتناهى از ملك و پادشاهى تمتّع و برخوردارى دهاد كوكب سعد طالع همايونش از فلك الافلاك افروخته و لواى عظمت و سلطنتش بر اوج چرخ برين « [ 4 ] » افراخته : شعر « [ 5 ] »
ز ديدار او چشم بد دور باد * شب و روز او نازش و سور باد
بماناد تا جاودان اين گهر * خردمند با دانش و پرهنر
پسر بر پسر چون پدر بر پدر * همه تا جور باد و فيروزگر
ز گيتى مبيناد جز كام خويش * نبشته بر ايوانها نام خويش
زمين و زمان بنده و چاكرش * قضا و قدر هردو فرمان‌برش
دل شهريار جوان شاد باد * ز هر بد تن پاكش آباد باد « [ 6 ] »
چون اين خبر فرحت فزاى به حضرت امير بزرگ صاحب‌قران - انار اللّه برهانه - رسيد بغايت مبتهج و « [ 7 ] » مسرور گشته طويهاى به عظمت كرده و صدقات به مستحقّان رسانيد و خبر آورنده را از مال صامت ناطق و از ناطق صامت گردانيد و بىنياز ساخت . « [ 8 ] »
هامش
( [ 1 ] ) - م : گردانيد . ( [ 2 ] ) - م و ل : رسيد . ( [ 3 ] ) - ت : گشتند . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م : ندارد ، ت : نظم . ( [ 6 ] ) - ت : اين مصرع ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : « مبتهج و » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : از « و خبر آورنده را از مال . . . » تا اينجا ندارد .