تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
علوى و سفلى را ديده روشن و صحن باغ سينه نمونه گلشن گشت . مطربان نغمه‌سراى بالا چنگ در عود زدند و صوفيان زواياى فلك معلّا از ذوق و وجد فلك‌وار به چرخ درآمدند اهل [ 185 - ب ] زمين سر مفاخرت بر آسمان رسانيدند و ابناى زمان غريو كوس بشارت از طاق كيوان بگذرانيدند : شعر « [ 1 ] »
زين گل كه شد شكفته به بستان مملكت * زينت گرفت عرصهء آفاق سربه‌سر
افروخته چو چرخ شد اكناف شرق و غرب * و آراسته چو خلد شد اطراف بحر و برّ
در طالعش دلايل دولت مبيّن است * آرى ازين شجر نبود جز چنين ثمر
هنوز در مطاوى قماط منطوى بود و در حجرهء مهد منزوى كه حقّه لعل گهرزاى او به لؤلؤى آبدار سخن در سلك حروف منتظم گشت زبان دولت و اقبال به تصريح مىگفت : باش تا اين جلال به حدّ كمال رسد : شعر « [ 2 ] »
درخت همّت او خود به ابتدا عاليست * ز سدره برگذرد چون به منتها برسد
از چنان سلف هر آينه خلف چنين آيد و از چنان پدر پسر چنين بايد از طلوع آفتاب طلعت همايونش خورشيد سلطنت روى به ارتفاع نهاد و از شروق ماه غرّهء ميمونش « [ 3 ] » كواكب اقبال به مدارج آمال معتلى شد . اجسام جهان را روحى و ابناى زمان را فتوحى و سرورى « [ 4 ] » پديد آمد .
هزار سال به آب حيات خاك بهشت * بپرورند مگر زين گلى به بار آيد
اصحاب تنجيم و ارباب احكام و تقويم زايچهء طالع مبارك احتياط نموده گفتند : بيت
اين حسن اتّفاق ز فضل الهى است * بيش از حساب طالع و تأثير كوكب است
حضرت سلطنت شعارى را از مكان قرّة العين روشنايى ديدهء امّيد افزود و مادّه استظهار از ظهور آن نتيجهء الطاف كردگار روى در ازدياد نهاد « [ 5 ] » نهال « [ 6 ] » دولت را از جويبار توفيق سرسبز ديد و چمن مراد از باران اقبال شاداب يافت :
هامش
( [ 1 ] ) - م : ندارد ، ت : نظم . ( [ 2 ] ) - ت : بيت . ( [ 3 ] ) - م و ل : جبهتش . ( [ 4 ] ) - ت : « و سرورى » ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : آورد . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد .