بعد از ساعتى امير سونجك كسان جمع كرد امّا ايشان به دروازه رسيده بودند .
بعد از آن در احتياط افزود امّا امراى اميرزاده پير محمّد را كه تشنيعى زده بود مجال سخن يافتند و كيفيّت وضع معركه از سونجك « [ 1 ] » سؤال مىكردند و بعضى بر سبيل استهزا و طعن حكايات مىگفتند و امير سونجك بهادر از آن در قهر شد و با امراى شيراز كينه در دل گرفت . بعضى از ملازمان اميرزاده پير محمّد نيز طرف او گرفتند و ميان ايشان دو گروهى شده به وحشت انجاميد تا غايتى كه سونجك بهادر اظهار ملالت خاطر « [ 2 ] » كرده ترك عزّت گرفت و حرمتى كه پيشتر رعايت كردى نمىكرد و به تعصّب رسيد و معامله يزد در اهمال افتاد و در اندرون يزد قوت و قوّت ، فوت شده غلا به اعلى مرتبه رسيده بود . پسر ابو سعيد بفرمود كه غير از مردمان با دستگاه و متموّلان كه در شهر توقّف كنند ديگر فقرا و غربا را راه دهند تا بيرون روند و در شهر هرجا كه انبارى بود يك ساله آذوق بهجهت خداوندش بگذارند و تتمّه را بهجهت علوفهء سپاهيان ضبط نمايند . دو سه ماه ديگر بدين نوع بگذشت و بيچارگان به كلّى از بىبرگى دل بر مرگ نهاده دست از جان شسته ترك سر بگفتند و سربدارانه آنچه امكان ايستادگى و كوشش بود نمودند « [ 3 ] » .
چون حضرت صاحب قرانى به سلطانيّه رسيد بهلول نام نوكر مزيد « [ 4 ] » برلاس را كه كوتوال قلعه نهاوند بود مزيد برلاس « [ 5 ] » خدمتكار او ناخبر او را شهيد كرده قلعهء نهاوند را به دست فروگرفته بود . حضرت صاحب قرانى اميرزاده سلطان حسين را با امير خدايداد حسينى مقرّر فرمود كه با لشكرها متوجّه نهاوند گشته آن را محاصره نمايند « [ 6 ] » [ 183 - ب ] و بعد از سه چهار ماه آن را فتح كردند و آن شخص نمك به حرام « [ 7 ] » را به آتش « [ 8 ] » بسوختند و تيمور على پسر بهلول را در نهاوند بدانجا بهجاى پدر نشاندند و با آن لشكرها كه با ايشان بهجهت ضبط لرستان و كردستان روان گشتند . « [ 9 ] » و بعد از ضبط آن نواحى مراجعت نموده به اردوى همايون پيوسته و حضرت صاحب قرانى بهجهت معاملهء يزد اميرزاده پير « [ 10 ] » محمّد بن جهانگير را با تيمور خواجه بن آقبوقا بهادر نامزد محاصرهء يزد گردانيد با لشكرها كه داشتند متوجّه يزد شدند و تا رسيدن ايشان كار يزديان « [ 11 ] » به تنگ آمده بود و نزديك بود كه فتح شود . چون به سواد لشكر مدد برسيد
هامش
( [ 1 ] ) - ت : جنابش .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : از « آنچه امكان . . . » تا اينجا ندارد ، ت : كوششهاى بسيار نمودند .
( [ 4 ] ) - م و ل : « نام نوكر مزيد » ندارد ، ت : در حاشيه .
( [ 5 ] ) - م و ل : « مريد برلاس » ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : كردند .
( [ 7 ] ) - ت : نابكار مخدومكش .
( [ 8 ] ) - ت : « به آتش » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : از « و با آن لشكرها . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .
( [ 11 ] ) - م و ل : آن حرامزادگان يزد .