خوزستان به فارس رفت متوجّه هرمز شد و لشكريان را هريك به راهى تعيين كرد .
اميرزاده رستم بهادر از جانب بوانقار متوجّه گشته و در جوانقار ايدكو برلاسبور « [ 1 ] » از راه لار « [ 2 ] » به ولايت مكران درآمد و تاخت كرد و اميرزاده محمّد سلطان از راه طارم لشكر را قوى و سير گردانيد و هر موضع كه اهالى آن فرمانبردارى نكردند مجموع را غارتيده الجاى فراوان گرفتند و هرجا كه حصار و قلعهئى بود به قهر و قسر « [ 3 ] » تا روى زمين پست گردانيد و از آنجا به موضع كوشلك روانه شد ، آن را مسخّر كرده به طرف حصار شاميل و قلعهء « [ 4 ] » مينا رفت و عمارت آن را خراب گردانيد و از موضع نوموقان و شورنيك « [ 5 ] » تا موضع تازيان كه جملهء آن هفت حصار است همه را به جنگ بگرفت و در آن مواضع در آن تاريخ مدّت سه سال بود كه هيچ باران براى قوت ياران « [ 6 ] » نباريده بود و علف و گياه معدوم گشته بدين جهت چهارپايان لشكر لاغر شدند . « [ 7 ] » پادشاه محمّد شاه كه والى هرمز بود « [ 8 ] » ايل شد و مال و خراج چهارساله كه هر سالى « [ 9 ] » سيصدهزار دينار مقرّر بود پيش او مانده بعضى را ادا كرد و بعضى را تقبّل نمود .
اميرزادهء اعظم از آنجا كوچ كرده بازگرديد و اطراف آن ولايت را مسخّر فرمود و از آنجا باز متوجّه شيراز شد و چون آن ولايت را حضرت صاحب قرانى به اميرزاده پير محمّد مقرّر فرموده بود اميرزاده محمّد « [ 10 ] » متوجّه اردوى اعلى گشته با حضرت صاحب قرانى ملاقات كرد و آن حضرت مجموع فرزندان را به نوازش خلعت و « [ 11 ] » انعام سرافراز گردانيد . و در اين مدّت كه حضرت صاحب قرانى به سمرقند فرود آمد دائم مجلس با علما و صلحا مىفرمود و از احوال ضعفا سؤال مىفرمود . و داد مظلومان مىستاند و ظالمان را مالش مىداد و در مجموع محلّات سمرقند مىگشتند و مردم درويش و فقير را مىنوشتند مجموع فقرا را صدقات و صلات فرمود و هريك را جامه و خلعت بخشيد و سيم و زر بسيار عطا فرمود « [ 12 ] » .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « و در جوانقار ايدكو برلاس بود » ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ت : لر .
( [ 3 ] ) - ت : « و قسر » ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : زيرك .
( [ 6 ] ) - ت : « براى قوت ياران » ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : از « بدين جهت . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : محمّد شاه ملك هرمز ايل شد .
( [ 9 ] ) - ت : سال .
( [ 10 ] ) - ت : از « و از آنجا . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : « خلعت و » ندارد .
( [ 12 ] ) - م و ل : از « و در اين مدّت كه حضرت صاحب قرانى . . . » تا اينجا ندارد .