تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
حضرت صاحب قرانى دل از كار دشت قفچاق فارغ گردانيد از راه دربند باكو مراجعت نموده قلعهء دربند را فرمود تا عمارت كردند و برج و باروى آن را استحكام تمام داد و از آنجا به شروانات درآمد . چون به كنار كر رسيدند امير شيخ ابراهيم دربندى طويهاى بزرگ پادشاهانه كرد و پيشكشهاى فراوان به عرض رسانيد . حضرت صاحب قرانى دربارهء او اشفاق بىنهايت « [ 1 ] » و الطاف بىغايت مبذول فرمود و تمامت مملكت باب الابواب و شروانات در قبضهء اختيار و اقتدار او بگذاشت و از آنجا اميرزاده اميرانشاه بهادر را با اميرزاده رستم بهادر « [ 2 ] » و امير جهانشاه چاكو « [ 3 ] » بهادر و لشكرهاى فراوان به‌جانب قلعهء النجق روانه ساخت و رايات همايون متوجّه سلطانيّه شد .

حكايت ياغىگرى پسر ابو سعيد طبسى در يزد و ياغىگرى او « [ 4 ] »

در اين سال هفصد و نود و نه كه امير صاحب‌قران در جانب دشت بود و آن يورش ممتد گشته پسر ابو سعيد طبسى كه حضرت صاحب قرانى او را تربيت فرموده بود « [ 5 ] » و حكومت طبس و آن نواحى به وى داده ناگاه نيم‌شبى ناخبر به سر بالين داروغهء يزد رفته و مكابرة او را هلاك كرد . محصّلان و نوكران مغول كه در يزد بودند جمله را « [ 6 ] » بر همين سبيل قتل نمود و در خزاين بگشاد و كمر سربدارى بر ميان بست و چون يزد بندرگاه و ممرّ كاروانيان « [ 7 ] » است آحاد النّاس و افراد الطّوايف از اقصاى عالم در آنجا جمع « [ 8 ] » بودند به طمع زر دل از جان و سر برگرفته و شرر شرّ را اشتعال داده فتنه بزرگ انگيخت . اميرزاده پير محمّد بن عمر شيخ بهادر « [ 9 ] » كه والى شيراز بود چون از اين حال آگاه شد از اطراف فارس و كرمان و خراسان لشكر طلبيده غلبهء تمام جمع كرد و متوجّه دار العبادهء يزد شد . چون به حوالى تفت يزد « [ 10 ] » فرود آمدند قتّالان فتّان يزد قريب پانصد مرد « [ 11 ] » سوار از يزد بيرون آمدند و به اسم شبيخون تيز براندند و ناخبر بر كوران منقلاى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : او در سال . ( [ 5 ] ) - م و ل : ما او را تربيت فرموده بوديم و مرباء تربيت اين دولت بود . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : كاروان . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : « بن عمر شيخ بهادر » ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : ندارد .