حضرت امير صاحبقران فى الحال با پانصد سوار از بهادران نامدار به سر ايشان تاخت و با وجود كه به عدد عشر عشير ايشان « [ 1 ] » نبودند جمله را به شمشير پيچيد و در ميان غلواى حرب شوقال « [ 2 ] » با مبشّر باز خورد مبشّر او را فرود آورد و سرش از تن جدا كرده به حضرت امير صاحب رسانيد و مجموع ايل و الوس ايشان پايمال عساكر منصوره شدند . بعضى مقتول و بعضى مغلول و برخى اندك گريخته روى به هزيمت نهادند و آنها كه از ايل غازى قرموق « [ 3 ] » بودند ، حضرت صاحب قرانى ايشان را پيش خود خوانده سؤال فرمود كه شما تا غايت به غزو جهاد معتاد شده بوديد چنان كه [ 182 - ب ] ميان شما و كفّار به هيچوجه طريق اتّحاد مسلوك نبوده اين زمان به چه سبب « [ 4 ] » يك جهت ايشان گشته با من مصاف داديد . ايشان به گناه خود معترف شده به تضرّع و زارى درآمدند . حضرت صاحب قرانى قلم عفو بر جرايم ايشان كشيده ايشان را تربيت فرمود و به زاد و راحله مددكارى نمود . سرداران غازى قرموق چون آن كرم و مروّت مشاهده كردند مجموع از كوهها و درّهها جمع گشته و به خدمت آمدند و حضرت صاحب قرانى تمامت ايشان را نوازش فرموده هريك را اسب و سلاح داده « [ 5 ] » استعداد جهاد و يراق غزا ترتيب ساخته مستمال و مرّفه الحال بازگردانيد . بعد از اين به فتح ديگر قلاع مشغول شد . « [ 6 ] » نخست قلعه نركس « 1 » را مسخّر گردانيد و بعد از آن در موضعى كه به سمر موسوم است « [ 7 ] » درّهئى چند محكم بود كه به نردبان و طناب مگر كسى « [ 8 ] » بدانجا در رفتى و در روى كمر مثل غارها سوراخها چند « [ 9 ] » و بعضى از آن « [ 10 ] » مردم پناه بدان برده بودند .
حضرت صاحب قرانى فرمود تا صندوقها را بر زنجيرها بستند و بهادران را در آن صناديق نشانده از بالاى قلّه كوه تا در غار فروآويختند بدين صنعت و تصنيف غولان آن بيغولهها اسير لشكر مغول گشتند و مجموع قلاع آن نواحى مثل ميكا و بالو « [ 11 ] » به تمامى فتح كردند و هيچ آفريده را از سكّان آن مواضع مجال مقال و قوّت « [ 12 ] » مقاومت نماند . بعد از آن مجموع ايل والوس « [ 13 ] » مطيع وايل « [ 14 ] » شده به حضرت آمدند . چون
هامش
( [ 1 ] ) - ت : آن .
( [ 2 ] ) - م و ل : شوخال .
( [ 3 ] ) - ت : قپچوق .
( [ 4 ] ) - ت : جهت .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ل : اشتغال نمود .
( [ 7 ] ) - ت : « بعد از آن در موضعى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : كمر آدمى .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : « از آن » ندارد .
( [ 11 ] ) - م و ل : منكار بالو و بركالو .
( [ 12 ] ) - ت : « مجال مقال و قوّت » ندارد .
( [ 13 ] ) - ت در حاشيه : « زره كران و قيتاق و ايل شيره گيلان » .
( [ 14 ] ) - ت : « ايل و » ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « تركيز » ، ص 124 .