اميرزاده پير محمّد زدند . اميرزاده پير محمّد جرّ به لشكريان خود رسانيد كه از خيمهها بيرون نيايند و هر سوارى را [ 183 - آ ] كه ببينند تير بزنند . « [ 1 ] » در اثناى آن شبيه « [ 2 ] » تيرى بر حاجى آبدار كه ركن اعظم اين فتنه بود رسيد و به همان يك زخم كارى عنان هزيمت « [ 3 ] » پيچيد و به هزار حيله نيمجانى از آن ورطهء بلا بيرون برد . « [ 4 ] » باقى لشكريان يزد چون چنان ديدند از ميدان ستيز « [ 5 ] » روى به گريز نهادند و از آن رستخيز به هرطرف عنانريز به دررفتند و فارسان فارس متعاقب ايشان را تا به كوچه باغهاى يزد بدوانيدند و بسيارى از ايشان « [ 6 ] » را به قتل آوردند . بعد از آن پسر ابو سعيد پشت بر حصانت شهر و قلعه كرده خود را مستحكم گردانيد و قلعهدارى را تا غايتى رعايت كرد كه مزيدى بدان تصوّر نتوان كرد . چون در آن شب ايشان را آن فتح دست داد روز ديگر سوار شده « [ 7 ] » بهطرف شرقى شهر كه به دروازهء سعادت موسوم است فرود آمدند . و ترتيب عرّاده و قرهبغرا منجنيق و آلات حصارگيرى مشغول گشتند . « [ 8 ] » امّا يزديان با وجود آن شكست هرروز بىالتقاتانه بيرون مىآمدند و تا چپربندى لشكريان رسيده شمشيركارى مىكردند و هر روز چند كرّت اين جنگ واقع مىشد و در كار خود مستحكمتر مىشدند .
سونجك بهادر در اين ولا در شيراز مانده بهجهت بعضى لشكريان كه هنوز « [ 9 ] » از اطراف نرسيده بودند چون برسيدند با ايشان متوجّه يزد گشت و چون برسيد هم در لقيهء « [ 10 ] » ملاقات امراى اميرزاده پير محمّد را تشنيعى چند زد و در باب محاصره و محاربه يعنى تقصير و اهمال مىكنيد و سوبه خود را چند قدم از جرگه ايشان پيشتر برد و پيش خود چپرى بست و استحكام آن كرد . ناگاه نيمروزى كه آفتاب بر خط استوا بود و هوا گرم تافته هركس در پس سوبهء خود بعضى به قيلوله مشغول و بعضى دور تر رفته در سايهئى به استراحت مشغول . « [ 11 ] » ناگاه پيادگان يزد چون گرگ گرسنه با تيغهاى برهنه از شتر گردن دروازه بيرون دويدند و تا بالا سر سونجك بهادر هيچجا توقّف نكردند و تا جناب سونجك بهادر بر خود بجنبيد چند نوكر او را زخمى كرده خيمهء او را تالان كردند و اكثر اسلحه و اغلب امتعه كه در آنجا بود به تمامت « [ 12 ] » ببردند و در حالت بازگشتن آتش در چپرهاى او زدند و بازگشتند . « [ 13 ] »
هامش
( [ 1 ] ) - ل : تيرريز كنيد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : عزيمت .
( [ 4 ] ) - ت : آورد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - م : ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : شدند .
( [ 8 ] ) - ت : حرب و قلعه كرد .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .
( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : از « اسلحه . . . » تا اينجا ندارد ، ت : چيزهاى او را .
( [ 13 ] ) - م و ت : بازگشت .