ذكر وقايع و حوادث سنهء تسع و تسعين و سبعمايه « 1 »
تتمّهء حكايات يورش دشت قفچاق از راه دربند
حضرت امير صاحبقران عزيمت فتح ماموقتو و غازى « 2 » قوموق « [ 1 ] » كرد آن قوم به ايلى درآمده امان يافتند باقى مثل « [ 2 ] » ايل باليغجى « [ 3 ] » و ساير جزيرهنشينان ضبط نموده « [ 4 ] » ايلغار فرمود و عازم حاجى ترخان و سراى بركه شد . اميرزاده پير محمّد بن اميرزاده جهانگير را با « [ 5 ] » امير جهانشاه بهادر نامزد گردانيد كه ايل حوالى سراى را تاخت كنند و خود بهجانب حاجى ترخان رفت . محمّدى كه والى آنجا بود بيرون آمد و به شرف بساط بوس حضرت صاحب قرانى مشرّف گشت . فى الحال امير صاحبقران نوّاب خود را به حاجى ترخان فرستاد تا ذخيره چندين سال تجّار و ملوك و اهالى آنجا را ضبط نمودند و از آنجا مراجعت نمودند ، « [ 6 ] » هم در راه لشكرى كه بهجانب سراى فرستاده بود با الجا و غنيمت بسيار به اردوى همايون ملحق شدند . چون آن زمستان بسيار سرد گذشته بود « [ 7 ] » و اسبان ياساقيان بهسبب ايلغارها و ياساقها « [ 8 ] » بسيار سقط « [ 9 ] » شده بودند و علفه و علوفه بر مجموع لشكريان تنگ گشته حضرت صاحب قرانى مجموع غنايمى را كه در آن ايّام به دست افتاده بود بر لشكريان قسمت كرد و امرا و سران لشكر را به انواع انعامات و نوازش سرافراز گردانيد و از آنجا كوچ فرمود از راه طرقى به اوس كوجه نزول فرموده مجموع لشكرها را بهجهت اولجا متفرّق گردانيد . ناگاه شوقال « [ 10 ] » مجوسى با قوم غازى « [ 11 ] » قرموق اتّفاق نموده ياغى شدند و ناخبر به استقبال اردو تاخت آوردند .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : مابوقو و مارن .
( [ 2 ] ) - ت در حاشيه : از « مابوقو و عارن . . . » تا اينجا .
( [ 3 ] ) - ت : باليغى .
( [ 4 ] ) - ت : « ضبط نموده » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : به .
( [ 6 ] ) - ت : نمودند .
( [ 7 ] ) - م و ل : سرد بود گذشته .
( [ 8 ] ) - ت : ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : سوده .
( [ 10 ] ) - م و ل : شوخال .
( [ 11 ] ) - ل : عارن
( 1 ) سال 799 ه . ق .
( 2 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « قارى » ، ص 281 .