مفسقههاى « 1 » ملل « [ 1 ] » مختلفه كه در آن ناحيت بود همه را با خاك يكسان گردانيد « [ 2 ] » و مال عالم به دست آورده متوجّه دامنهء آوار « [ 3 ] » شده آن جلگا را نيز تاخت كردند و از آن جا بهطرف پيشكند توجّه نمودند .
چون ساكنان آن ناحيت پيشتر از وصول رايات جهانگشاى به حضرت اردو آمده سيورغال امان يافته بودند اين كرّت نيز بهسبب آن مصون ماندند . حضرت صاحب قرانى از آنجا به قصد ايل جوترقزاق « [ 4 ] » سوار گشته ايشان را نيز در قيد تصرّف آورد و چون موسم قشلاق رسيده بود يورتچيان بغازقم « 2 » را لايق يورت زمستانگاه ديده عرضه داشت كردند . حضرت صاحب قرانى نيز بر قرار آن يراق در آن موضع قشلاق فرمود و « [ 5 ] » زمستان آنجا گذرانيد .
موسم سرما بگذشت و از نسيم ارديبهشت صحارى دشت قفچاق چون صحن بستان ارم « [ 6 ] » گشت .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م : كردند .
( [ 3 ] ) - ت : آقوق .
( [ 4 ] ) - م و ل : جوبر قراق .
( [ 5 ] ) - م و ل : از « زمستان . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( 1 ) مفسقه : محلّ فسق و فساد ( دهخدا ) .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « بوغازقوم » ، ص 164 .