آوردهء همچو اتركو را چگونه به دست باز دهد . جان و سر و مال و عيال خود را بر سر نام و ناموس نهاد و بايستاد در ممرّ بهجانب او بيشهء پردرخت و راهى بغايت سخت بود چنان كه مار را از آنجا گذار نداشت . حضرت صاحب قرانى فرمان فرمود تا مجموع لشكرها هر تومانى همچنان از دست راست و چپ به مورچل خود ارّه « [ 1 ] » و تبر در آن جنگل نهادند و مجموع را هامون گردانيد . « [ 2 ] » بيك فولاد كوششهاى بىشمار و محاربت بىنهايت « [ 3 ] » كرد . امّا سعادت مساعدت ننمود « [ 4 ] » و دولت به نكبت مبدّل گشته از اطراف او ميغ « [ 5 ] » تيغ و صاعقهء سنان شعله زدن گرفت . اكثر ايل و الوس او در سر تير و دم شمشير هدف و تلف « [ 6 ] » شدند و به غير از الوس و ايل خاصّه او بسيار ديگر در آن مدّت پناه به آن ناحيت برده بودند همه اسير و برده گشتند « [ 7 ] » اتركو از راه اباصه روى به كوه البرز نهاد .
اميرزاده اميرانشاه بهادر با لشكر برانغار متعاقب او روان گشت و از كيفيّت احوال او خبر به حضرت امير صاحبقران فرستاد .
حضرت صاحب قرانى نيز بر اثر اتركو هم از آن راه روى به كوه البرز نهاد و متوجّه اباصه گشت پيش از وصول موكب همايون منقلاى برانغار در اباصه بر سر اتركو رسيده او را گرفته بودند فى الحال به حضرت آوردند . فرمان جهان مطاع بر آن جمله نفاذ يافت كه او را محبوس و مقيّد بازداشتند « [ 8 ] » و به سعادت و اقبال بهطرف اغرق معاودت نمود و در جلگاء پيشداق لشكرها جمع گردانيده « [ 9 ] » فرود آمدند . [ 182 - آ ] محمّد اغلان بن غاير خان با ايل و الوس خود پناه به درگاه عالمپناه آورد و قچرچى شده در جنگلهاى پردرخت و درّههاى دشوار گذار « [ 10 ] » و كمرهاى سخت راهنمونى كرده ايل بسيار و حشم بىشمار به دست داده و هركدام از آنها كه در ربقهء طاعت آمدند و سر انقياد بر خطّ فرمان نهاده از اسر و غارت ايمن شدند و به جان امان يافتند « [ 11 ] » و هركه را جهل جبلّى داغ شقاوت بر جبين جان « [ 12 ] » نهاده بود و تير بىتدبيرى از كمان گمان انداخته خود را به زور در معرض سياست و تهلكهء ياساق آورد چنان كه بعضى را به شمشير گذرانيدند و از سرهاى ايشان تودهها ساخت و بعضى را دست و پاى بسته از قلّهء كوه به زير انداخت « [ 13 ] » و مجموع كليساها و معابد اصنام را آتش زده و آتشكدهها و ساير
هامش
( [ 1 ] ) - ت : دهره .
( [ 2 ] ) - ت : گردانند .
( [ 3 ] ) - ت : بسيار .
( [ 4 ] ) - م و ل : نكرد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : « هدف و تلف » ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : گشته .
( [ 8 ] ) - ت : داشته .
( [ 9 ] ) - ل : لشكرگاه زده .
( [ 10 ] ) - ت : كنار .
( [ 11 ] ) - ت : يافت .
( [ 12 ] ) - ت : ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : برانداختند .