البرزكوه رسيدند و عجايب و غرايب بسيار در آن حدود مشاهده نمودند آنچنان به قلعوقمع قلاع و بقاع « [ 1 ] » آن نواحى مشغول گشتند كه هيچ متنفّسى از ايشان خلاص نيافت . مجموع بىدينان باديهنشين و كافران كافهء سقسين از اهالى صحارى و جبال پايمال عساكر بىهمال گرديدند . از ايشان هركه به دولت ايمان مشرّف گشت تشريف پوشيده به جان « [ 2 ] » امان يافت و آنكه عنان جهل به دست شيطان داده در عصيان و طغيان « [ 3 ] » اصرار نمود به زارى زار گرفتار لشكر جرّار گرديد
« خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ
« [ * ] » » « 1 » به دار البوار رفت رؤوس روسيان رياستجوى « [ 4 ] » به دست و شمشير عساكر چغتاى از پاى درآمدند و اموال بىقياس به دست لشكريان افتاد چنان كه از بسيارى الجا و غنيمت در ممرّ مجال گذر نبود و حضرت صاحب قرانى سالم و غانم بهطرف اردوى خود مراجعت نموده به اغرق رسيده نزول فرمود . « [ 5 ] » امير حاجى سيف الدّين و ساير امرا كه در اغرق بودند اخبار اراجيف شنيده بودند و خاطرها بدان سبب نگران داشته « [ 6 ] » به شكر قدوم مبارك حضرت صاحب قرانى طويهاى بزرگ داده شادمانيهاى بسيار نمودند . بعد از چندروز كه چهارپايان فربه شدند و بهادران دم آسودگى زدند حضرت صاحب قرانى بار ديگر ايلغار نموده بر سر كوله و طاووس كه سرداران « [ 7 ] » صناديد البرز بودند تاخت كرد و ايل و الوس ايشان را آنچه بيرون قلاع بودند به تمام « [ 8 ] » در درّهها پيچيده اسير و برده كردند و قلعهئى كه طاووس بدان پناه برده بود شاهق كمرى بغايت بلند بود چنان كه طاير انديشه را مجال طيران طرفين « [ 9 ] » و ساير كمان را امكان سيران در آن مكان نبود و با وجود آن فرمان جهانستان بدان قرار گرفت كه « [ 10 ] » از اطراف و جوانب آن قلعهء رفيع برآيند « [ 11 ] » و كمرهاى ناهموار و ممرّهاى دشوار رفتار آن را احتياط نمايند [ امّا ] به هيچ [ 182 - آ ] حال راه عبور و عروج نيافتند .
بعد از آن حضرت صاحب قرانى ، همّت و نهمت « [ 12 ] » بر قهر و قمع اعداى دين
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بقاى .
( [ 2 ] ) - ت : « به جان » ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : « و طغيان » ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : خوى .
( [ 5 ] ) - م و ل : فرود آمد .
( [ 6 ] ) - م و ل : داشتند .
( [ 7 ] ) - ت : سرداران مكرى بغا .
( [ 8 ] ) - م و ل : تمامى .
( [ 9 ] ) - م : مجال طرفين را طيران ، ت : « طرفين » ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : كه مكريتيان كوهگداز .
( [ 11 ] ) - ت : برانند .
( [ 12 ] ) - ت : « و نهمت » ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 11 ، سوره 22 .
( 1 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 2 ، ص 919 .