و امتعه پيشكش سلطان احمد كردند و او را نزديك رود نيل به موضعى كه هواى خوش داشت فرود آورد و هرچه دربايست بود از مفروش و ملبوس و مطعوم درخور همّت پادشاهانه پيش سلطان احمد « [ 1 ] » فرستادند . سلطان احمد نيز مصريان را رعايتها نموده چيز بسيار داد و چندروز به صحبت و عشرت گذرانيد بعد از آن سخن به امور ملكى رسيد برقوق گفت كه من لشكر بسيار مىدهم و ما يحتاج ايشان ترتيب مىكنم .
شعر « [ 2 ] »
سپه را ز مصر و ز شامات ران * بكن رزم با شاه صاحبقران
شه مصر برقوق نيكو نهاد « [ 3 ] » * در گنجها را همه برگشاد
به گنجور فرمود كاى شهريار « [ 4 ] » * برو سيم و گوهر چه دارى بيار
هزار و دوصد بار بد سيم و زر * دگر تيغ بسيار و درع و سپر
كمان دمشقى و تير خدنگ * كه در سنگ خارا رود بىدرنگ
سراسر بر احمد شهريار * بياورد برقوق نيكو شعار
بعد از آن سلطان احمد « [ 5 ] » را با لشكرهاى مستعدّ بهجانب حلب روان گردانيد .
سلطان احمد به حلب رسيد شنيد كه امير صاحبقران از بغداد بهجانب « [ 6 ] » ماردين رفته است و از آنجا به قلعهء اونيك و از آنجا به گرجستان [ 179 - ب ] و بعد از آن از دشت قفچاق خبر لشكريان تقتمش خان رسيده متوجّه دشت گشته است . كسان برقوق و او را عذرخواهى بسيار فرمود ، « [ 7 ] » از حلب با لشكرى سنگين متوجّه دار السلم « [ 8 ] » بغداد شد و خواجه مسعود سبزوارى با سههزار مرد در بغداد بود چون « [ 9 ] » از توجّه سلطان احمد واقف شد « [ 10 ] » بغداد را باز « [ 11 ] » گذاشته بهجانب شوشتر رفت و سلطان احمد به بغداد رسيد و بار ديگر در بغداد متمكّن شد « [ 12 ] » اوايل شهور سنهء سبع و تسعين و سبعمايه .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : او .
( [ 2 ] ) - ت : بيت .
( [ 3 ] ) - ت : نهال .
( [ 4 ] ) - م و ل : هوشيار .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : نموده .
( [ 8 ] ) - ت : ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : بعد از آنكه .
( [ 10 ] ) - ت : خبردار شد .
( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 12 ] ) - ت در حاشيه : بغداد متمكن شد .