تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
اردوى حضرت صاحب قرانى « [ 1 ] » رسيده لشكر بسيار مشاهده كرد بازگشته پادشاه را خبر داد كه امير تيمور با لشكرى گران مىرسد . تقتمش خان امير قزانچى را كه از امراى معتبر آن ديار « [ 2 ] » بود با لشكرى به طريق منقلاى از پيش فرستاد . چون ايشان به كنار آب قوى « 1 » رسيدند لشكر امير صاحب‌قران به موضع درقى « 2 » رسيده فرود آمدند . « [ 3 ] » امير صاحب‌قران را از كيفيّت ايشان معلوم شد به نفس مبارك خود با لشكرهاى گزين از موضع درقى سوار شده شب در ميان كرده « [ 4 ] » سحرگاه به قزانچى رسيد و او را با لشكرهايى كه با او بودند براند و صحرا و كوه « [ 5 ] » و دشت به خون ايشان آغشته گردانيد . قزانچى چون آن شوكت و عظمت و دليرى و جلادت مشاهده نمود به هزار حيلت و دستان جان از ميان بيرون برده روى به هزيمت نهاد . امير صاحب‌قران نيكاميشى فرموده خلقى بسيار و سپاهى بىشمار به قتل آورد و از آنجا روان شده به كنار آب سونج « [ 6 ] » رسيد و تقتمش خان به آب ترك رسيده توقّف نمود و لشكر را فرمود تا تورها و سپرها در پيش نهادند و خود را محافظت نمودند . امير صاحب‌قران در مقام شوكت و استظهار نقّاره و برغو زده به جنگ و محاربت مبادرت نمود . تقتمش خان چون آن حال ديد « [ 7 ] » مصلحت ندانست اثقال و بنه گذاشته بگريخت و امير صاحب‌قران در پى رانده از آب ترك بگذشت و تقتمش خان به آب قورى « [ 8 ] » « 3 » رسيده توقّف فرمود « [ 9 ] » و لشكرها جمع آورد ديگرباره امير صاحب‌قران در پى رانده « [ 10 ] » از آب ترك بگذشت و به‌طرف جولات توجّه كرد و لشكر را آنجا علوفه داده ترتيب مجدّد فرمود . ناگاه خبر رسيد كه تقتمش خان ديگرباره لشكر آراسته از كنار آب ترك مىآيد و در اين كرّت بر حرب و جنگ عازم است . امير صاحب [ 180 - آ ] قران مراجعت نموده مستقبل او شد و ميمنه و ميسره راست كرده منقلاى از پيش فرستاد . روز ديگر به لشكر خصم رسيده فرود آمد و هر دو لشكر در برابر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « حضرت صاحب قرانى » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : او . ( [ 3 ] ) - ل : از « لشكر امير صاحب‌قران . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : « از موضع درقى . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : « و كوه » ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : سفونج . ( [ 7 ] ) - ت : از آن حال واقف شد . ( [ 8 ] ) - ل : قوزى . ( [ 9 ] ) - ت : نمود . ( [ 10 ] ) - ت : كنار آب ترك را گرفته . ( 1 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « خوى » ، ص 273 . ( 2 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « ترقى » ، همان . ( 3 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « قودى » ، همان .