تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
جاه او خوشدل و فارغ بودند و به زبان حال در دعاى آن صاحب‌قران كامران « [ 1 ] » مىگفتند :
روزگارت همه خوش باد كه در دولت تو * روزگار و سر كار همه ، خوش مىگذرد
و حضرت صاحب قرانى از آن مواضع شكاركنان به راه كوهستان درآمد و آغايان و خواتين را فرمان شد كه در ركاب خانم به‌جانب سلطانيّه روند . برموجب فرموده به تقديم رسانيدند . حضرت صاحب قرانى به حدود گرجستان درآمد به موضع قراقلغان « [ 2 ] » مخالفان بسيار بودند متوجّه آن جانب گشته ايشان را مقهور و مخذول گردانيد و در آن مقام مجلس عيش آراسته به عشرت و كامرانى مشغول گشت و از آنجا كوچ كرد به شهر تفليس رسيدند و از آنجا شكاركنان به ولايت شكّى درآمده و به‌جهت انقياد و اطاعت اهالى آن ديار امرا را به ايلغار روانه گردانيد . امير حاجى سيف الدّين و امير جهان شاه بهادر و باقى امرا برموجب فرمان روان شدند و آن نواحى را تمامت مطيع و منقاد گردانيدند و هركه مطيع نشد غارتيدند [ 179 - آ ] و از بيخ و بن « [ 3 ] » برانداختند « [ 4 ] » و شيخ نور الدّين بهادر با لشكرى عزم جانب كوهستان كرد و سيّد على از خانه و مال و ملك گذشته راه گريز پيش گرفت جميع ولايت او را خراب و مستهلك گردانيدند و از آن فارغ شده به حضرت امير صاحب قران آمدند . در اين اثنا از طرف پادشاه تقتمش خبر رسيد كه لشكر او به دربند رسيده « [ 5 ] » گذشته‌اند . امير صاحب‌قران فى الحال سوار شده بدان طرف روانه شد . چون لشكر خصم خبردار شدند و مصلحت مقاومت نديدند فى الحال بازگشتند . چون مراجعت ايشان به تحقيق پيوست حضرت صاحب قرانى از كنار آب كر روانه شده موضع قشلاق طلب مىفرمود . چون قريب به محمودآباد رسيد در آن موضع اختيار قشلاق فرموده به طلب سراى ملك خانم و آغايان فرستاد برحسب « [ 6 ] » فرمان متوجّه گشته برسيدند و به ديدار يكديگر در مسرّت و ابتهاج افزودند « [ 7 ] » و زمستان به عيش و خرّمى در آن موضع گذرانيدند .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ل : قراغلقان . ( [ 3 ] ) - ت : بنياد . ( [ 4 ] ) - م : برانداخت . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : موجب . ( [ 7 ] ) - م و ت : افزود .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 795 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )