ذكر ولادت امير و « [ 1 ] » اميرزاده ارجمند سعادتمند ابراهيم سلطان بهادر
از جمله فتوحات و عطيّات كه در سال هفتصد و نود و شش روى نمود يكى ديگر ولادت با سعادت اميرزادهء جوانبخت ابراهيم سلطان بهادر بود كه در بيست و هشتم شوّال به طالع مسعود « [ 2 ] » حضرت بارى - عزّ و علا - امير و اميرزاده جهان سلطان زمين و زمان شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - را فرزندى مبارك قدم كرامت فرمود كه چشم دولت به جمال او روشن شد و مملكت به وجود او زيب و زينت يافت . بانوى كبرى « [ 3 ] » سراى ملك خانم ايلچيان فرستاده اين مژده مبارك را « [ 4 ] » به امير صاحبقران رسانيدند شادمانيها نمودند و مدّتى در صحارى منككول « 1 » به طوى و عشرت مشغول بودند و نذر و صدقات به مستحقّان رسانيدند « [ 5 ] » عقد دولت را دانهء با مقدار اضافت شد و بحر مكرمت را گوهرى شاهوار زيادت گشت و اتّفاق اين ولادت به حدود الاطاق « [ 6 ] » آذربايجان بود . در اثناى اين طويها امرايى كه بهطرف گرجستان رفته بودند قلاع « [ 7 ] » بسيار گشوده و حصارهاى سخت مسخّر كرده در مقام كامرانى و ظفر معاودت نموده به آستان بوس مشرف شدند . در هجدهم ماه ذى القعدة الحرام « [ 8 ] » حضرت شاه و شاهزاده جهان ، سايهء رحمت يزدان ، « [ 9 ] » ذو النفس القدسيّة و الملكات الملكيّة ، خسرو جوانبخت ، زيبنده تاج و تخت ، معين الحقّ و الدنيا و الدّين ، غياث الاسلام و المسلمين ، شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه و اوضح على العالمين بره و احسانه - را بهجانب ماوراء النهر و تحتگاه سمرقند روانه « [ 10 ] » فرمود و حضرت اميرزادهء اعظم اعدل چون به دار السّلطنهء سمرقند رسيد بساط امن و امان بگسترد و شادروان عدل و احسان برافراشت و در تمهيد قواعد دين و دولت و تأسيس مبانى ملك و ملّت « [ 11 ] » به نوعى شروع نمود كه عالميان در سايهء معدلت او ايمن و آسوده گشتند و جهانيان در پناه
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ل : سعد .
( [ 3 ] ) - ت : « بانوى كبرى » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : « مبارك را » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : از « دو نذر و صدقات . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : قلعههاى .
( [ 8 ] ) - ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : رحمان .
( [ 10 ] ) - ت : روان .
( [ 11 ] ) - ت : از « و تأسيس . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « منكول » ، ص 157 ، ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) :
« منكول امنككول » ، ص 117 .