ذكر احوال سلطان احمد در اين سال بعد از آنكه از بغداد گريخت
در آن ايّام كه حضرت امير صاحبقران به بغداد رسيد و سلطان احمد گريخت و امير عثمان عبّاس بر عقب او رفته به موضع كربلا جنگ كردند چنان كه شرح آن تقرير كرده آمده است سلطان احمد در آن هزيمت متوجّه جانب حلب شد و به حدود شام درآمد . در آن ايّام حاكم ممالك مصر و شام برقوق بود ، گماشتگان او كه در حلب بودند سلطان احمد را استقبال كردند و اكابر حلب با پيشكش و نثار پيش سلطان احمد آمدند و او چندگاه در حلب بود بهموجب حكم سلطان عادل « [ 1 ] » برقوق هرچه ما يحتاج سلطان احمد و نوكران و متعلّقان او بود مجموع مرتّب و مهيّا داشتند . سلطان احمد مدّتى كه در حلب بود با ماهرويان عرب عيش بسيار كرد و شبانروزى چنگيان و عوديان و ارباب طرب ملازم او بودند و از پيش برقوق ايلچى رسيد رعايت بسيار نموده بود و سلطان احمد را به تعظيم ياد كرده و خود را به نسبت او بنده خوانده و گفته كه مجموع ممالك و نوكران من محكوم تواند به هرچه حكم و « [ 2 ] » فرمان فرمايى بندهوار « [ 3 ] » فرمان برند .
شعر « [ 4 ] »
سپاه و غلامم ترا چاكرند * ز راى و ز فرمان تو نگذرند
و سلطان احمد ايلچى برقوق را رعايت بسيار نموده و سه اسب خوب و قبا و كلاه و كمر داد ، بعد از آن ساختگى تمام كرده متوجّه جانب دمشق شد . چون بدانجا رسيد اكابر شام « [ 5 ] » به اعزاز تمام استقبال او نموده او را به دار الاماره فرود آوردند و چندروز كه آنجا بود عشرت بسيار كرد
شعر « [ 6 ] »
بسى كرد شه ذوق اندر دمشق * ازيرا « [ 7 ] » كه بُد شام مأواى عشق
و از آنجا بعد از چندروز ديگر متوجّه مصر شد و چون نزديك رسيد برقوق به نفس خود استقبال او نمود و صد و سى اسب تازى « [ 8 ] » و سى و سه جامهء طلادوزى با ديگر اثاث
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : « حكم و » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : بيت .
( [ 5 ] ) - ت : شامات .
( [ 6 ] ) - ت : بيت .
( [ 7 ] ) - ت : ازينرو .
( [ 8 ] ) - ت : بارى .