تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠
يكديگر « [ 1 ] » شب گذرانيدند و شرايط پاس و احتياط به‌جاى آوردند . « [ 2 ] » چون روز شد امير صاحب‌قران صفوف لشكر خود را مرتّب گردانيده « [ 3 ] » مقدار بيست و هفت قشون از لشكر گزين كرده به نفس خود ايشان را سر شد و باقى را ترتيب قول و ميمنه و ميسره بگذاشت و با اين « [ 4 ] » قشونات مترصّد وقوع حرب از دور تر بايستاد . در اين حال شخصى آمد و گفت : با حضرت سخنى دارم . چون او را پيش بردند عرض داشت كه از دست راست لشكر خصم مىآيم و حال آن است كه كونجا اغلان و بيك يارق و آق تاو و داود صوفى و اودركو يك‌زبان شده‌اند كه بر قيتول دست راست شما تاخت كنند . امير صاحب‌قران در حال آن مردان آراسته به‌جانب ايشان روانه شد و راه ايشان بگرفت و چند قشون پيش ايشان باز فرستاد . چون ايشان قانون لشكر آراستن و ضبط و شوكت و عظمت لشكر منصور مشاهده كردند خوف و هراس بر دلهاى ايشان غالب گشته پيش از حمله جمله بگريختند و از آن بيست و هفت قشون كه حضرت « [ 5 ] » امير صاحب‌قران جدا كرده بود از هر قشونى پنجاه نفر بنكاميشى ايشان فرستاد تا ايشان را به قول خود رسانيدند و چون آن لشكر گريخته به قول خود رسيدند ديگربار جمع شده استمداد نمودند و به يك بار حمله كردند و آن جماعت را كه به بنكاميشى ايشان رفته بودند گريزانيدند و بعضى از ايشان به قتل آوردند . بدين سبب قدرى دليرتر شدند و پيش آمدند و متوجّه گشته « [ 6 ] » و روى به لشكر منصور نهادند و نزديك امير صاحب‌قران رسيدند . امير شيخ نور الدّين بهادر خان جان را « [ 7 ] » در معرض تلف انداخته و ناموس قايم كرده پيش باز دشمنان رفت « [ 8 ] » و از ضرب شمشير و تير آن جهان پهلوان « [ 9 ] » روى نگردانيده از اسب پياده شد و لشكريان جانسپار « [ 10 ] » به متابعت سردار خود مردانه « [ 11 ] » فرود آمدند و توكّل بر خداى عزّ و جل « [ 12 ] » كرده به زخم تير جگردوز دشمنان را باز نشاندند و اللّه داد بر عقب او به سبيل كيجكا « [ 13 ] » « 1 » برسيد و قشونات « [ 14 ] » امير صاحب‌قران گوركاو نفير و نقّاره زده به هيبتى تمام و شوكتى عظيم رسيدند عالم پر نفير و آشوب شد و جهان
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : هم . ( [ 2 ] ) - م و ت : آورد . ( [ 3 ] ) - م و ل : كرده . ( [ 4 ] ) - ت : آن . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : گشتند . ( [ 7 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « پيش باز دشمنان رفت » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : « و تير آن جهان پهلوان » ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : « سردار خود مردانه » ندارد ، او . ( [ 12 ] ) - ت : ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : « به سيل كيجكا » ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : « و قشونات » ندارد . ( 1 ) كيجكا / كيچكا : پس‌قراول ( احسن التواريخ ، ص 842 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 800 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )