نظم
ذو الجهل يفعل ماذو العقل يفعله * فى النّايبات و لكن بعد ما افتضحا « [ 1 ] »
يعنى چون مهمّى كلّى واقع شود و امرى دشوار روى نمايد در تدبير و تلافى آن جاهل نادان همان كند كه عاقل دانا كند امّا فرق آن است « [ 2 ] » كه عاقل پيش باز آن مهمّ رفته تدارك در وقت مىكند تا قضيّه بهوجهى از وجوه به صلاح آيد امّا جاهل مىگذارد تا كار از دست مىرود و چارهء آن وقتى مىانديشد كه به فضيحت و رسوايى مىانجامد و آنگاه تدارك سود نمىدارد . اميرزاده محمّد سلطان بهادر او را دلخوشى داده به حضرت امير صاحبقران آورد و خون او درخواست كرد . امير برموجب وعده شفاعت او قبول كرده او را به دو بخشيد و آن قلعه را به امير اتلمش تسليم فرمود و پنج روز بعد از فتح آن « [ 3 ] » قلعه در آن موضع طويها كردند و به عشرت و كامرانى گذرانيدند .
چون از آنجا كوچ فرمودند امير حاجى سيف الدّين از جانب سمرقند رسيد و به بساط بوس مشرّف گشت .
روز دوشنبه هجدهم شوّال طوى فرموده امير طهرتن را در امور ملك و طريق « [ 4 ] » معاش نصيحتهاى پادشاهانه فرموده به نوازش و انعامات مخصوص گردانيد و ولايت او را به دو ارزانى داشت كلاه و كمر داده به مقام خود فرستاد و در آن ايّام قلعه آيدين « [ 5 ] » را حصار داده بود و حرب در پيوسته نزديك بود كه مسخّر گردانند . امير بايزيد كه حاكم آن قلعه بود چون عجز [ 178 - ب ] خود مشاهده كرد و رجوليّت و مردانگى لشكر منصور ديد امان طلبيده هم در آن شب بيرون آمد . روز ديگر به بساط بوس رسيده او را به سيورغال و نواخت مخصوص گردانيد و ولايت او بر او مسلّم فرمود و امير برهان اغلان را با امير حاجى سيف الدّين و امير جهانشاه بهادر و عثمان بهادر به ولايت گرجستان فرستاد و رايات همايون بهجانب الاطاق روان شد و هركس از ياغيان كه پناه بدان جنگل برده بودند همه را غارتيده و گوشمال داده در آن مواضع ميل شكار كرد و گوزن و قوچ بسيار انداخته و در آن نواحى هركه سركشى كرده بود و گريخته همه را پيدا ساخته غارت كردند و ايل و منقاد گردانيد و اغرق را كه جدا بودند فرمان شد تا كوچ كرده از موضع قرس گذشته و به اردوى اعلى ملحق و مضاف شدند « [ 6 ] » .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : باشد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : اونيك .
( [ 6 ] ) - ت : شده .