امير صاحبقران اشارت فرمود تا در برابر حصار او عمارتى عالى برآوردند و به چند روز چنان شد كه از حصار ايشان بلندتر شد . در منتصف رمضان كار اهل قلعه به تنگ رسيد و بىآبى ايشان را بىآب روى گردانيد امّا همچنان تجلّدى مىنمودند و حركة المذبوحى مىكردند « [ 1 ] » و از بيم جان دست و پايى مىزدند و منجنيقان همچنان سنگ مىانداختند تا بسيارى از خانههاى قلعه خراب كردند و بدان سبب بسيارى از اهل قلعه هلاك شدند . « [ 2 ] » در اين حال باز مصر نوّاب خود را پيش اميرزاده محمّد سلطان بهادر فرستاد و تضرّع و نيازمندى نمود . اميرزاده ايشان را به حضرت امير صاحبقران برد و سخنان او را عرضه داشت و حضرت صاحب قرانى همان شرط اوّل فرمود كه اگر بيايد در امان باشد . ديگرباره مصر « [ 3 ] » انقياد نكرد و باز « [ 4 ] » جنگ آغاز نهاد . در اين اثنا جماعتى از مبارزان لشكر منصور به كوه برآمدند و خواجه شاهين پيش از همه به حصار بر رفت و دلاورى نموده آتش انداخت . چون آن حال « [ 5 ] » از او مشاهده كردند ارغونشاه و امانشاه و چند بهادر ديگر پيش رفتند امانشاه زخمدار شد و از آنجا بازگرديد ديگرباره ارغونشاه پيش رفت « [ 6 ] » و بهادران لشكر از اطراف به كوه برآمدند و زير يك برج حصار را كه نقب زده بودند و به چوبها برپاى داشته آتش زدند و آن برج بيفتاد . در اين حال نوكران مصر از وى اعراض كردند . رويگردان شدند و از بالاى كوه خود را انداختن گرفتند و خلايق اندرون حصار باجمعهم فرياد برآوردند و راه بيرون آمدن طلبيدند و جمله سلاح و ساز جنگ از سر و تن بركشيدند و بينداختند مصر بغايت عاجز و مضطرّ شد .
در روز جمعه غرّهء شوّال بود پسر خود را بيرون فرستاد و به حضرت آمد و زمين بوسيده به تضرّع تمام خون پدر درخواست كرد . امير صاحبقران فرمود كه بخشيدم و از خون او درگذشتم بهشرط آنكه همين لحظه بيرون آيد و الّا خون خلايق در گردن او خواهد بود .
روز ديگر مصر كفن در بر « [ 7 ] » انداخته و شمشير در دست گرفته بيرون آمد و التجا به جناب اميرزادهء زمان « [ 8 ] » محمّد سلطان بهادر « [ 9 ] » برد و بزرگان اين معنى به نظم آوردهاند :
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « و حركة المذبوحى مىكردند » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : « و بدان سبب . . . » ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : ايستاده در ياغىگرى .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : حالت .
( [ 6 ] ) - ت : از « امانشاه زخمدار شد . . . » ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : گردن .
( [ 8 ] ) - ل : جهانيان .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .