تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١
ندارد فى الحال نوكران او را محبوس گردانيد و لشكرهاى متفرّق « [ 1 ] » برسيدند و در آن شب لشكر بسيار به كوه برآمدند . چون روز شد امير صاحب‌قران پسر مصر را طلب داشت و آن نارسيده هنوز در سن شش سالگى بود امّا بغايت مطبوع و شيرين سخن چون به بارگاه عالم پناه « [ 2 ] » رسيد روى نياز بر زمين نهاد پاى بندگى حضرت ببوسيد و به لفظى دلپذير تضرّع و زارى نموده خون پدر التماس كرد و عرضه داشت كه اگر اجازت شود بروم و او را با كفن و شمشير به حضرت آورم . امير صاحب‌قران بر او ترحّم كرده او را خلعت پوشانيد و حمايل زرّين در گردن او آويخته « [ 3 ] » پيش پدرش فرستاد . پدر به ديدار او شادمان شد و به يك بار اهل قلعه خروش و فغان برآورده دعا و ثنا گفتند و آن جماعت را كه از طرف امير صاحب قران با پسر او رفته بودند « [ 4 ] » خلعتها و زرها دادند و به عظمتى « [ 5 ] » هرچه تمامتر باز گردانيدند . ليكن خوف بر مصر غالب گشته بود و عاجز و مضطرّ گشته و در كار خود سراسيمه شده قوّت نفس « [ 6 ] » و دليرى در آن مرتبه نبود كه اعتماد كرده بيرون آيد . چون باز تعلّل واقع شد امير صاحب‌قران امر « [ 7 ] » فرمود تا منجنيقها ترتيب كنند و كمان رعد و عرّاده و تير چرخ آماده گردانند چنان كردند و به زخم سنگ بسيارى از خانه‌هاى ايشان خراب گردانيدند . « [ 8 ] » فغان از اهل قلعه برآمد . در اين اثنا مادر مصر از قلعه فرود آمده به بساط بوس رسيد و اسبان خوب پيشكش كرده عرضه داشت كه فرزند مرا چه حدّ مقاومت حضرت شما باشد امّا از هيبت و شكوه آن حضرت شير شرزه را زهره آب مىشود و ببردمان را « [ 9 ] » همّ دم فرو مىگيرد اگر او بترسد بسيار غريب نباشد . امير صاحب‌قران [ 178 - آ ] او را نوازش فرمود و خلعت فاخر پوشانيده بازگردانيد و گفت : اگر سلامت و « [ 10 ] » امان مىطلبد « [ 11 ] » بگوى تا هرچه زودتر متوجّه حضرت ما شود و بندگى حضرت جناب سراى ملك خانم « [ 12 ] » و خواتين ديگر او را جامه و خلعت دادند . چون بازگرديد و احوال با پسر تقرير كرد سعادت روى برگردانيده يارى نكرد و دولت پشت كرده « [ 13 ] » نگذاشت كه سر در ربقهء مطاوعت درآرد و همچنان در مقام ياغىگرى باز ايستاد .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : متفرّق گشته . ( [ 2 ] ) - م و ل : عالى . ( [ 3 ] ) - ت : كرده . ( [ 4 ] ) - م و ل : آورده . ( [ 5 ] ) - ت : تعظيم . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : كردند . ( [ 9 ] ) - ت : آدم . ( [ 10 ] ) - م و ل : « سلامت و » ندارد . ( [ 11 ] ) - ل : مىخواهد . ( [ 12 ] ) - ل : ملك آقا . ( [ 13 ] ) - ت : برگردانيده .