سلطان را با [ 177 - ب ] لشكرى تمام بهجانب قلعه اونيك روانه فرمود و از عقب متوجّه آن صوب گشت « [ 1 ] » .
ذكر توجّه امير صاحبقران گيتى ستان « [ 2 ] » به تسخير قلعهء اونيك
قلعهء اونيك حصارى است سخت در ميان مملكت واقع شده و تراكمه آن را مايه و استظهار مخالفت خود ساختهاند . حضرت صاحب قرانى شانزدهم شعبان « [ 3 ] » متوجّه آن قلعه گشته در هجدهم شعبان سال مذكور به پاى قلعه رسيد و اشارت فرمود تا بىتوقّف جنگ آغاز كردند . مردان مرد و دليران صف نبرد برحسب فرمان كمر كوشش بر ميان بسته به جان ايستادگى نموده دشمنان را مقهور و مخذول گردانيدند تا مجموع گريخته بالاى كوه رفتند و لشكر منصور به قهر و غلبه حصار بيرون را مسخّر گردانيدند و در ساعت خراب كرده با زمين هموار كرده مصر پسر قرا محمّد كه مباشر امر قلعه بود خايف گشته به بالاى كوه برآمد و آن كوهى است بلند و راههاى دشوار و استحكامى هرچه تمامتر كرده امرا و لشكريان سپرها در روى كشيده در مقابلهء دشمنان ايستادند .
در اين حال مصر پسر خود را با نوّاب و مردم متعيّن و پيشكشهاى لايق بيرون فرستاد كه من بنده و مطيعم و قوّت و حدّ مقاومت ندارم ، امّا سايهء « [ 4 ] » امير بزرگ است اگر اين نوبت مرا امان بخشند بنده و مطيع باشم ، بعد از اين از سر امن و اختيار به بندگى آيم .
امير صاحبقران ايشان را نواخته كمر و خلعت داده بازگردانيد و فرمود كه آنچه ايشان فرستادند « [ 5 ] » مقبول است و عذر مسموع ، امّا تا خود به بساط بوس نيايد اين معنى بهجايى نرسد . چون ايشان بازگشتند و اين معنى به دو رسانيدند اعتماد نكرد و باز ياغى شده تير انداختن آغاز كردند و جنگ بنياد نهادند .
روز ديگر امير طهرتن پيش رفت و با امير مصر همسخن شده او را نصيحت كرد و گفت : اين چه سوداى فاسد است كه تو را بر مخالفت مىدارد با حضرتى كه سلاطين هفت اقليم با حملهء او سپر انداختهاند ، چون تويى را مقاومت كردن نه طريقهء عاقلان است جز به وسيلت عجز و مسكنت تو را خلاص ممكن نيست . مصر پسر را باز با جمعى بيرون فرستاد و همان التماس اوّل نمود . امير صاحبقران دانست كه خاطر بيرون آمدن
هامش
( [ 1 ] ) - ت : و روز سهشنبه السكرد نزول فرمود در اين اثنا نوكران اميرزاده محمّد سلطان رسيدند .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « شانزدهم شعبان » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : شايد .
( [ 5 ] ) - م و ل : آوردند .