از آنجا كوچ كرده متوجّه بندگى حضرت شدند . حضرت صاحب قرانى اميرزاده اعظم اعدل جوانبخت اميرزاده شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - را به استقبال ايشان فرستاد . اميرزاده چهار روز راه كرد و روز پنجم در ميان خوى و مرند با ايشان ملاقات نمود . امير صاحبقران از آنجا كوچ فرموده متوجّه جانب اخلاط شد . در اين حال امير عادل امير چيچن كه هواخواه ديرينه بود خدمات بسيار كرد و دل راستى و اخلاص او در اين حضرت محلّ قبول و ارتضا يافت او را نوازش فرموده ولايت اخلاط به سيورغال به دو ارزانى داشت .
روز سهشنبه دويّم شعبان در آن صحراها شكارى عظيم انداخت و روز چهارشنبه از آن فارغ شده چون مدّت « [ 1 ] » يازده ماه گذشته بود كه اغرق مبارك و فرزندان نامدار كه در سلطانيّه بودند به بساط بوس نرسيد بودند اشتياق ايشان غالب گشته « [ 2 ] » جريده متوجّه جانب ايشان شد و از راه اوچ كليسا روانه « [ 3 ] » شده ، روز جمعه با ايشان ملاقات فرمود به ديدار يكديگر شادمانى و فرح افزودند و روزى چند به عيش و كامرانى مشغول بودند و در آن ايّام عزاى اميرزاده مرحوم مغفور عمر شيخ بهادر به حضور آغايان بنياد كردند و اين مصيبت دلدوز و بليّت جگرسوز را تازه كردند « [ 4 ] » امرا و نوييان شهزادگان و آغايان در اين قضيّه هايل زاريها كردند و اشك باريها نمودند . آخر الامر دل از آن فارغ ساخته به كارهاى ديگر پرداختند عاقبت چشم از گريه و لب از فرياد خاموش كردند و آن سرو جويبار جوانى را چنان كه دانى فراموش كرده بعد از آن باز به اشتغال مملكت التفات فرموده تيمور خواجه را با لشكرى بهجانب قلعهء النجق فرستاد .
حضرت صاحب قرانى متوجّه حصار آيدين شد . اهل آن ولايت انقياد و مطاوعت نمودند و مال قبول كرده پيشكشهاى بىحدّ و حصر به عرض رسانيدند و با اهل و عيال بر سر كوه رفتند و به زارى امان طلبيدند . حضرت صاحب قرانى كرم فرموده ايشان را آزاد گردانيد و از آنجا مراجعت كرده شب در ميان به اوچ كليسا رسيد . در اين حال از شهر ارزنجان كه سرحدّ روم است امير طهرتن با ترتيب و تجمّلى تمام برسيد و خدمتهاى پسنديده كرد و پيشكشهاى لايق كشيد . امير صاحبقران مقدم او را گرامى داشته به نوازش و خلعت و كمر و كلاه سرافراز گردانيد و از آن منزل اميرزاده محمّد
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بدين .
( [ 2 ] ) - ت : شده .
( [ 3 ] ) - ت : روان .
( [ 4 ] ) - ت : كرده .